سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۱۶۰ - تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۰۰ - پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد
پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۴۷ - زلف تو کان همه سرها دارد
زلف تو کان همه سرها دارد فردوسی : پادشاهی یزدگرد بزهگر
بخش ۶ - پدر آرزو کرد بهرام را
پدر آرزو کرد بهرام را فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۴ - ز پیش سواران چو ره برگرفت
ز پیش سواران چو ره برگرفت فردوسی : ضحاک
بخش ۲ - چنان بد که هر شب دو مرد جوان
چنان بد که هر شب دو مرد جوان فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۶۱ - ازان پس چو گسترده شد دست شاه
ازان پس چو گسترده شد دست شاه اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۱۴ - در قحط و غلا و شکایت روزگار گوید
دردا که درین شهر دلی شاد نمانده است مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهایم کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود
بود یک میراثیِ مال و عَقار امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق عورت
و اما حق فرجـك فحفظـه مما لايحـل لك و الاستعانـة عليـه بغض البصـر ؛ فانه مـن اعون الاعوان و كثرة ذكـر المـوت و التهـدد لنفسـك بالله و التخويف لها بـه و بالله العصمة و التأييد و لاحول و لاقوة الا به . مولوی : دفتر دوم
بخش ۱۱۵ - حیران شدن حاجیان در کرامات آن زاهد کی در بادیه تنهاش یافتند
زاهِدی بُد در میانِ بادیه اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۵۳۵ - مرا مجال نباشد که: یار او باشم
مرا مجال نباشد که: یار او باشم فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۶۷ - چو آگاهی آمد ز خسرو به راه
چو آگاهی آمد ز خسرو به راه فردوسی : پادشاهی یزدگرد
بخش ۹ - وزان جایگه برکشیدند کوس
وزان جایگه برکشیدند کوس رضیالدین آرتیمانی : مقطعات و غزلیات ناتمام
۲۰
هرگز نگرفتیم بخوبان سر راهی امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق رهبر سیاسی
فأما حق سائسك بالسلطان فأن تعلم أنك جعلت لــه فتنة و أنــه مبتلى فيك بـما جعله الله له عليك من السلطان و أن تخلص له فى النصيحة و أن لا تماحكه و قــد بسطت يده عليك فتكون سبب هلاك نفسك و هلاكــه ؛ و تذلل و تلطف لإعطائـه من الرضى ما يكفك عنــك و لا يضر بــدينك و تستعين عليه فى ذلك بـالله ولا تعازّه ولا تعانــده فانك ان فعلت ذلك عققته وعققت نفسك فعرضتها لمكروهه و عرضته للهلكة فيك و كنت خليقا ان تكون معينا له على نفسك و شريكا له فيما أتى اليك و لا قوة الا بالله فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۹ - بیامد سوم روز شبگیر شاه
بیامد سوم روز شبگیر شاه امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق متعلم بر استاد يا حق جاهل بر عالم
وأما حق رعيتك بالعلم ؛ فأن تعلم أن الله قـد جعلك لهم فيما آتاك مـن العلم ؛ و ولاك من خزانة الحكمـة ؛ فإن أحسنت فيما ولاك الله من ذلك و قمت بـه لهم مقام الخازن الشفيق ؛ الناصح لمولاه فى عبيده ؛ الصابر المحتسب الذى إذا رأى ذا حاجة أخرج له من الاموال التى فى يديه كنت راشدا ؛ و كنت لذلك آملا معتقدا وإلا كنت له خائنا و لخلقه ظالما و لسلبه و عزه متعرضا قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶۴ - دانم ندهد به گفتگو وصلش دست
دانم ندهد به گفتگو وصلش دست سعدی : غزلیات
غزل ۳ - روی تو خوش مینماید آینه ما
روی تو خوش مینماید آینه ما
شماره ۱۶۰ - تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۰۰ - پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد
پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۴۷ - زلف تو کان همه سرها دارد
زلف تو کان همه سرها دارد فردوسی : پادشاهی یزدگرد بزهگر
بخش ۶ - پدر آرزو کرد بهرام را
پدر آرزو کرد بهرام را فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۴ - ز پیش سواران چو ره برگرفت
ز پیش سواران چو ره برگرفت فردوسی : ضحاک
بخش ۲ - چنان بد که هر شب دو مرد جوان
چنان بد که هر شب دو مرد جوان فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۶۱ - ازان پس چو گسترده شد دست شاه
ازان پس چو گسترده شد دست شاه اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۱۴ - در قحط و غلا و شکایت روزگار گوید
دردا که درین شهر دلی شاد نمانده است مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهایم کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود
بود یک میراثیِ مال و عَقار امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق عورت
و اما حق فرجـك فحفظـه مما لايحـل لك و الاستعانـة عليـه بغض البصـر ؛ فانه مـن اعون الاعوان و كثرة ذكـر المـوت و التهـدد لنفسـك بالله و التخويف لها بـه و بالله العصمة و التأييد و لاحول و لاقوة الا به . مولوی : دفتر دوم
بخش ۱۱۵ - حیران شدن حاجیان در کرامات آن زاهد کی در بادیه تنهاش یافتند
زاهِدی بُد در میانِ بادیه اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۵۳۵ - مرا مجال نباشد که: یار او باشم
مرا مجال نباشد که: یار او باشم فردوسی : پادشاهی خسرو پرویز
بخش ۶۷ - چو آگاهی آمد ز خسرو به راه
چو آگاهی آمد ز خسرو به راه فردوسی : پادشاهی یزدگرد
بخش ۹ - وزان جایگه برکشیدند کوس
وزان جایگه برکشیدند کوس رضیالدین آرتیمانی : مقطعات و غزلیات ناتمام
۲۰
هرگز نگرفتیم بخوبان سر راهی امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق رهبر سیاسی
فأما حق سائسك بالسلطان فأن تعلم أنك جعلت لــه فتنة و أنــه مبتلى فيك بـما جعله الله له عليك من السلطان و أن تخلص له فى النصيحة و أن لا تماحكه و قــد بسطت يده عليك فتكون سبب هلاك نفسك و هلاكــه ؛ و تذلل و تلطف لإعطائـه من الرضى ما يكفك عنــك و لا يضر بــدينك و تستعين عليه فى ذلك بـالله ولا تعازّه ولا تعانــده فانك ان فعلت ذلك عققته وعققت نفسك فعرضتها لمكروهه و عرضته للهلكة فيك و كنت خليقا ان تكون معينا له على نفسك و شريكا له فيما أتى اليك و لا قوة الا بالله فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۹ - بیامد سوم روز شبگیر شاه
بیامد سوم روز شبگیر شاه امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق متعلم بر استاد يا حق جاهل بر عالم
وأما حق رعيتك بالعلم ؛ فأن تعلم أن الله قـد جعلك لهم فيما آتاك مـن العلم ؛ و ولاك من خزانة الحكمـة ؛ فإن أحسنت فيما ولاك الله من ذلك و قمت بـه لهم مقام الخازن الشفيق ؛ الناصح لمولاه فى عبيده ؛ الصابر المحتسب الذى إذا رأى ذا حاجة أخرج له من الاموال التى فى يديه كنت راشدا ؛ و كنت لذلك آملا معتقدا وإلا كنت له خائنا و لخلقه ظالما و لسلبه و عزه متعرضا قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶۴ - دانم ندهد به گفتگو وصلش دست
دانم ندهد به گفتگو وصلش دست سعدی : غزلیات
غزل ۳ - روی تو خوش مینماید آینه ما
روی تو خوش مینماید آینه ما