این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید. او از احساسات شدید خود، از جمله دیوانگی، محو شدن، و عشق بیپایان به معشوق صحبت میکند. شاعر خود را در مقام عاشقی میبیند که در شهر عشق بر دیگر عاشقان امیر است و با عشق لایزال پیوند خورده است. او همچنین از جایگاه خود در برابر معشوق، که شمس تبریز است، سخن میگوید و خود را وزیر او میداند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۱۶۹۵ - پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم؟
دیوانه چون نگردم زَنجیر چون نگیرم؟ ۱
چون بادهٔ تو خوردم من مَحْو چون نگردم؟
تو چون مَییْ من آبَم تو شَهْد و منْ چو شیرم ۲
بُگْشا دَهانِ خود را آن قَندِ بیعَدَد را
عُذر اَرْ نمیپذیری من عِشوه میپَذیرم ۳
دانی که از چه خندم از هِمَّتِ بُلندم
زیرا به شهرِ عشقت بر عاشقانْ امیرم ۴
با عشقِ لایَزالی از یک شِکَم بِزادم
نوعشق مینِمایَم وَاللَّهْ که سخت پیرم ۵
آن چَشم اگر گُشایی جُز خویش را نَشایی
وَرْ این نَظَر گُشایی دانی که بینَظیرم ۶
اَنْدَر تَنورِ سَردان آتش زَنَم چو مَردان
وَنْدَر تنورِ گرمان من پُخته تَر خَمیرم ۷
در لُطفْ هَمچو شیرم اَنْدَر گِلو نگیرم
تا در غَلَط نَیُفتی گَر شورْ چون پَنیرم ۸
در عشقِ شَمسِ تبریز سُلطانِ تاجْدارم
چون او به تَخت آید من پیشِ او وزیرم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.