جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۲۳ - داغت جتی ای شمع دلافروز خوش است
داغت جتی ای شمع دلافروز خوش است
سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
در تسویت پارسی و تازی
فضل دین در رهِ مسلمانیست
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۴ - شراب عشقم اندر کام جان شد
شراب عشقم اندر کام جان شد
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۰۱ - ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم
ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۶۶ - ساقی بکجائی بده آن مایه مستی
ساقی بکجائی بده آن مایه مستی
اقبال لاهوری : جاویدنامه
جلوهٔ سروش
مرد عارف گفتگو را در ببست
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۶۸ - بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت
بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۱۰۹ - فرستادن ابن زیاد سپاه به سرداری عمر بن سعد به زمین کربلا
زکوفه برون تاخت زی کربلا
نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۵۰ - انجامش اقبال‌نامه
چو گوهر برون آمد از کان کوه
رشیدالدین میبدی : ۳۰- سورة الرّوم مکّیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ قرابت دو قسم است: قرابت نسب و قرابت دین و قرابة الدین امسّ و بالمواساة احق، قرابت دین سزاتر است بمراعات و مواسات از قرابت نسب مجرد، زیرا که قرابت نسب بریده گردد، و قرابت دین روا نیست که هرگز بریده گردد. اینست که مصطفى (ص) گفت: «کلّ نسب و سبب ینقطع الّا نسبى و سببى»، قرابت دین است که سیّد (ص) اضافت با خود کرد، و دین‏داران را از نزدیکان و خویشان خود شمرد، بحکم این آیت ورد هر که روى بعبادت اللَّه آرد و بر وظائف طاعات مواظبت نماید و بنعت مراقبت بر سرورد و وقت نشنید چنان که با کسب و تجارت نپردازد و طلب معیشت نکند، کما قال تعالى: لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ او را بر مسلمانان حق مواساة واجب شود تا او را مراعات کنند و دل وى از ضرورت قوت فارغ دارند. چنان که رسول خدا کرد با اصحاب صفّه: قومى درویشان بودند که در صفّه پیغامبر وطن داشتند و صفّه پیغامبر جایى است به مدینه که آن را قبا خوانند از مدینه تا آنجا دو فرسنگ است. رسول خدا روزى ما حضرى در پیش داشت و بعضى اهل بیت خویش را گفت لا اعطیکم و ادع اصحاب الصفّة تطوى بطونهم من الجوع، این اصحاب صفّة چهل تن بودند، از دنیا یکبارکى اعراض کرده و از طلب معیشت برخاسته، و عبادت و ذکر اللَّه پرداخته، و بر فتوح تجرید روز بسر آورده و بیشترین ایشان برهنه بودند خویشتن را در میان ریگ پنهان کرده.
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۴۸۸ - نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۱۴ - پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند
پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۲ - شهید دوستی گشتن فن ماست
شهید دوستی گشتن فن ماست
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۸۷ - در عزلت و فقر و قناعت و تجرید
در ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۲ - مرغ هوهو زد بگلشن خیز دهی
مرغ هوهو زد بگلشن خیز دهی
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۴۷۹ - تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
مولوی : دفتر سوم
بخش ۲۳ - تشبیه فرعون و دعوی الوهیت او بدان شغال کی دعوی طاوسی می‌کرد
هَمچو فرعونی مُرَصَّع کرده ریش
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۳۱ - بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۱۵۹ - چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم
چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم
قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۱۳۱ - در تهنیت عروسی ابوالحسن لشگری
الا ای ماه مشگین مو به پیش آر آن می مشگین