این متن به بررسی جایگاه زبانهای تازی (عربی) و پارسی در زمینههای دینی، ادبی و حکومتی میپردازد. شاعر بیان میکند که دین و عدالت مهمتر از زبان هستند و هنر و دانش برتری دارند، نه تبار یا زبان فرد. همچنین، تأکید میشود که ارزش زبان عربی به دلیل معانی آن است، نه صرفاً به دلیل ظاهر یا جایگاه اجتماعی. در نهایت، روح و عقل برتر از هر زبانی دانسته شدهاند.
متن دارای مفاهیم انتزاعی، فلسفی و تاریخی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث فرهنگی و زبانی دارد. همچنین، برخی اشارات تاریخی و دینی ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم باشد.
در تسویت پارسی و تازی
هنـر ملک ره فرادانیست ۱
هست محتاج کارسازی ملک
چه کند پارسی و تازی ملک ۲
از پی دین و شغل پردازی
هیچ در بسته نیست در تازی ۳
تا عمر شمع تازیان بفروخت
کسری اندر عجم چو هیمه بسوخت ۴
ملک عدلست و دین دلِ پر درد
تازی و پارسی چه خواهد کرد ۵
پارسی بهر کارسازی تست
تازی از بهر کرّه تازی تست ۶
گر به تازی کسی ملک بودی
بوالحکم خواجهٔ فلک بودی ۷
تازی ار شرع را پناهستی
بولهب آفتاب و ماهستی ۸
مرد را چون هنر نباشد کم
چه ز اهل عرب چه ز اهل عجم ۹
بهر معنیست قدر تازی را
نز پی صورت مجازی را ۱۰
هرکه شد جان مصطفی را اهل
چکند ریش و سبلت بوجهل ۱۱
بهر معنیست صورت تازی
نه بدان تا تو خواجگی سازی ۱۲
روح با عقل و علم داند زیست
روح را پارسی و تازی چیست ۱۳
این چنین جلف و بیادب زانی
که تو تازی ادب همی خوانی ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.