خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از گذر از دیار ویران شدهٔ حبیب سخن میگوید و از خرابیها و نابودیهای آنجا اظهار تأسف میکند. او از یادبودهای گذشته مانند گل باغ و شمع مجلس و شادیهای از دست رفته یاد میکند و با حسرت به آنها مینگرد. در پایان، شاعر خطاب به منازل ویران شده، از سلمان و سلماک یاد میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
قطعه ۱۵۹ - چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم
چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم
که کرده بود خرابش جهان ز بی باکی ۱
مجاوران دیار خراب را دیدم
در آن خرابه خراب و شکسته و باکی ۲
به خاک رهگذار حبیب میگفتم
که ای غلام تو آب حیات در پاکی ۳
کجا شدت گل این باغ و شمع این مجلس
کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی ۴
بسی ازین کلمات و حدیث رفت و نبود
در آن منازل خاکی به جز صدا حاکی ۵
زمان زمان به دل و چشم خویش میگفتم
ایا منازل سلمان این سلماکی ۶
که کرده بود خرابش جهان ز بی باکی ۱
مجاوران دیار خراب را دیدم
در آن خرابه خراب و شکسته و باکی ۲
به خاک رهگذار حبیب میگفتم
که ای غلام تو آب حیات در پاکی ۳
کجا شدت گل این باغ و شمع این مجلس
کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی ۴
بسی ازین کلمات و حدیث رفت و نبود
در آن منازل خاکی به جز صدا حاکی ۵
زمان زمان به دل و چشم خویش میگفتم
ایا منازل سلمان این سلماکی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه ۱۵۸ - به حق المعرفت هر کس چه داند کازر و نی را
گوهر بعدی:قطعه ۱۶۰ - هر که خواهد که بود پیش سلاطین بر پای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.