بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۳ - فقر نخواست شکوهٔ مفلسی ازگدای ما
فقر نخواست شکوهٔ مفلسی ازگدای ما
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۸۰ - می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
ادیب صابر : قصاید
شماره ۷۶ - ای تو را مملکت حسن شده زیر نگین
ای تو را مملکت حسن شده زیر نگین
سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۹ - خوش است درد که باشد امید درمانش
خوش است درد که باشد امید درمانش
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶ - ای عهد تو عید کامرانی پیوست
ای عهد تو عید کامرانی پیوست
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۳۱ - جانم شب و روز از تو نشان می طلبد
جانم شب و روز از تو نشان می طلبد
صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۶ - از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را
فضولی : مقطعات
شماره ۸ - ای دل ملال گوشه عزلت هزار بار
ای دل ملال گوشه عزلت هزار بار
کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۴۹ - هر شبی با دلی و صد زاری
هر شبی با دلی و صد زاری
مولوی : رباعیات
رباعی ۴۰۶ - ماه عید است و خلق زیر و زبر است
ماه عید است و خلق زیر و زبر است
حافظ : غزلیات
غزل ۳۵۳ - من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۶ - باز دل مست نوایی‌ست که من می‌دانم
باز دل مست نوایی‌ست که من می‌دانم
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۳۶ - کاش آن کسان که پرسش بیمار غم کنند
کاش آن کسان که پرسش بیمار غم کنند
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۹۲ - ای همت من رسیده پاک از پی تو
ای همت من رسیده پاک از پی تو
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴ - سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۳۵ - مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۵ - پند بیهقی
و اکنون حدیث این دو سالار محتشم بپایان آمد و سخت دراز کشید، امّا ناچار چون قاعده و قانون بر آن نهاده آمده است که همه قصّه را بتمامی شرح باید کرد، و این دو مرد بزرک بودند، قانون نگاه داشتم، که سخن اگرچه دراز شود از نکته و نادره‌ خالی نباشد. و اینک عاقبت کار دو سپاه‌سالار کجا شد؟ همه بپایان آمد، چنانکه گفتی هرگز نبوده است. و زمانه و گشت فلک بفرمان ایزد، عزّذکره، چنین بسیار کرده است و بسیار خواهد کرد. و خردمند آن است که بنعمتی و عشوه‌یی‌ که زمانه دهد، فریفته نشود و بر حذر می‌باشد از بازستدن که سخت زشت ستاند و بی‌محابا. و در آن باید کوشید که آزادمردان را اصطناع‌ کند و تخم نیکی بپراگند هم این جهانی و هم آن جهانی، تا از وی نام نیکو یادگار ماند، و چنان نباشد که همه خود خورد و خود پوشد، که هیچ مرد بدین نام نگرفته است. در قدیم الدّهر مردی بوده است نام وی زبرقان‌ بن بدر با نعمتی سخت بزرک، و عادت این داشت که خود خوردی و خود پوشیدی، بکس نرسیدی، تا حطیئه‌ شاعر گفت او را، شعر:
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۱ - مهتاب افتاد در گلستان امشب
مهتاب افتاد در گلستان امشب
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستاد
باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۵۲ - چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد