شاعر در این متن از عشق و شوق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی در شرایط سخت و تشنگی، از عشق خود دست نمیکشد. او از صبر و مقاومت خود در برابر وسوسهها و لذتهای دنیوی سخن میگوید و تأکید میکند که حتی در بهشت نیز از عشق خود دست نخواهد کشید. شاعر همچنین از آزردگی و ناراحتی خود از رفتار معشوق میگوید و از خود میپرسد که چه کرده است که معشوق از او رنجیده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۸۰ - میتوانم که لب از آب خضر تر نکنم
میرم از تشنگی و چشم به کوثر نکنم ۱
شوق یوسف اگرم ثانی یعقوب کند
دارم آن تاب کز او دیده منور نکنم ۲
آن قوی حوصله بازم که اگر حسرت صید
چنگ در جان زندم میل کبوتر نکنم ۳
دارم آن صبر که با چاشنی ذوق مگس
بر لب تنگ شکر دست به شکر نکنم ۴
در جنت بگشا بر رخم ای خازن خلد
که دماغ از گل باغ تو معطر نکنم ۵
حلهٔ نور اگرم حور به اکراه دهد
پیشش اندازم و نستانم و در بر نکنم ۶
وحشی آزردگیی داری و از من داری
من چه کردم که غلط بود که دیگر نکنم؟ ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.