صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۸۰ - خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسد
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان هجویری : بابُ اثباتِ العلم
- بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب عل
بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب علم خداوند تعالی متلاشی بود، زیرا که علم وی صفت وی است و بدو قایم، و اوصاف وی را نهایت نیست؛ و علم ما صفت ماست و به ما قایم، و اوصاف ما متناهی باشد؛ لقوله، تعالی: «وَمااُوتیتُم مِنَ الْعِلْمِ إلّا قَلیلاً (۸۵/الإسراء).» و در جمله علم از صفات مدح است و حدش احاطةُ المعلوم و تبینُ المعلوم و نیکوترین حدود وی این است که: «العلمُ صفةٌ یصیرُ الحیُّ بها عالماً.» و خدای عزّ و جلّ گفت: «واللّهُ مُحیطٌ بِالکافِرینَ (۱۹/البقره)»، ونیز گفت: «واللّهُ بکلِّ شیءٍ علیمٌ (۲۸۲/البقره).» و علم او یک علم است که بدان همیداند جملهٔ موجودات و معدومات را، و خلق را با وی مشارکت نیست و متجزی نیست و ازوی جدا نیست. و دلیل بر علمش ترتیب فعلش؛ که فعل محکم، علم فاعل اقتضا کند. پس علم وی به اسرار لاحق است و به اظهار محیط. طالب را باید که اعمال اندر مشاهدهٔ وی کند؛ چنانکه داند که او بدو و به افعال او بیناست. حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۳۷ - دربارهٔ برخی از مردم
گفت یاری، حزین بی دل را مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۰ - در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست
در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست خواجه نصیرالدین طوسی : مقالت دوم در تدبیر منازل
فصل پنجم
بباید دانست که خدم و عبید در منزل به منزلت دست و پای و جوارح دیگر باشند از بدن، چه کسی که به جهت غیری تکفل امری کند که به اعانت دست دران حاجت افتد قائم مقام دست آن غیر بوده باشد، و کسی که سعی کند در کاری که قدم در آن کار رنجه باید کرد مشقت قدم کفایت کرده باشد، و کسی که به چشم نگاه دارد چیزی که نظر دران صرف باید کرد زحمتی از بصر بازداشته بود. عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۷۳
عشق چون بکمال رسد عاشق از معشوق گریزان شود زیرا که داند که در ظهور او ثبور این بود عِندَظُهورِ الحَقِّ ثبُورِ الخلْقِ و آنچه گفتهاند هر عاشق را که با خود کار است معشوقه از او بیزار است برین معنی قریبست. ای عزیز در اوان ظهورصباح ضوء مصباح باطل شودو مضمحل گردد اِذا طَلَعَ الصَّباحُ حَصَلَ الاِسْتغناءُ عَنِ المِصْباح: فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۲ - وصل است متاعی که به دیدن نرسد
وصل است متاعی که به دیدن نرسد سنایی غزنوی : الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
حکایت شبلی رحمةاللّٰه در اخلاص و ریا
شبلی آنگه که کرد از خود صید طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱۲ - نه زلف است آنکه بر دور تو مشک آلود می گردد
نه زلف است آنکه بر دور تو مشک آلود می گردد غروی اصفهانی : مدایح الحجة عجل الله فرجه
شمارهٔ ۳ - فی مدح الحجة عجل الله تعالی فرجه
دلبرا دست امید من و دامان شما اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۶ - خویش آیینه دار خود رایی
خویش آیینه دار خود رایی فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۴ - هم گریة من ز چشم مست دگریست
هم گریة من ز چشم مست دگریست سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸۸۹ - ای شعله ی حسنت را، جان ها شده پروانه
ای شعله ی حسنت را، جان ها شده پروانه حافظ : غزلیات
غزل ۲۰۴ - یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۶۷ - مردم اگر این تن ساسیستی
مردم اگر این تن ساسیستی حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۶۱ - تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی
تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی عطار نیشابوری : حکایت طاووس
قصه رانده شدن آدم از بهشت
کرد شاگردی سؤال از اوستاد حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۰ - پایان ناز او چو به بیگانگی کشید
پایان ناز او چو به بیگانگی کشید طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۸ - بدل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوشتر
بدل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوشتر
غزل ۶۷۸۰ - خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی
خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسد
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان هجویری : بابُ اثباتِ العلم
- بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب عل
بدان که علم دو است: یکی علم خداوند تعالی و دیگر علم خلق و علم بنده اندر جَنُب علم خداوند تعالی متلاشی بود، زیرا که علم وی صفت وی است و بدو قایم، و اوصاف وی را نهایت نیست؛ و علم ما صفت ماست و به ما قایم، و اوصاف ما متناهی باشد؛ لقوله، تعالی: «وَمااُوتیتُم مِنَ الْعِلْمِ إلّا قَلیلاً (۸۵/الإسراء).» و در جمله علم از صفات مدح است و حدش احاطةُ المعلوم و تبینُ المعلوم و نیکوترین حدود وی این است که: «العلمُ صفةٌ یصیرُ الحیُّ بها عالماً.» و خدای عزّ و جلّ گفت: «واللّهُ مُحیطٌ بِالکافِرینَ (۱۹/البقره)»، ونیز گفت: «واللّهُ بکلِّ شیءٍ علیمٌ (۲۸۲/البقره).» و علم او یک علم است که بدان همیداند جملهٔ موجودات و معدومات را، و خلق را با وی مشارکت نیست و متجزی نیست و ازوی جدا نیست. و دلیل بر علمش ترتیب فعلش؛ که فعل محکم، علم فاعل اقتضا کند. پس علم وی به اسرار لاحق است و به اظهار محیط. طالب را باید که اعمال اندر مشاهدهٔ وی کند؛ چنانکه داند که او بدو و به افعال او بیناست. حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۳۷ - دربارهٔ برخی از مردم
گفت یاری، حزین بی دل را مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۰ - در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست
در خانهٔ تو آن چه مرا شاید نیست خواجه نصیرالدین طوسی : مقالت دوم در تدبیر منازل
فصل پنجم
بباید دانست که خدم و عبید در منزل به منزلت دست و پای و جوارح دیگر باشند از بدن، چه کسی که به جهت غیری تکفل امری کند که به اعانت دست دران حاجت افتد قائم مقام دست آن غیر بوده باشد، و کسی که سعی کند در کاری که قدم در آن کار رنجه باید کرد مشقت قدم کفایت کرده باشد، و کسی که به چشم نگاه دارد چیزی که نظر دران صرف باید کرد زحمتی از بصر بازداشته بود. عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۷۳
عشق چون بکمال رسد عاشق از معشوق گریزان شود زیرا که داند که در ظهور او ثبور این بود عِندَظُهورِ الحَقِّ ثبُورِ الخلْقِ و آنچه گفتهاند هر عاشق را که با خود کار است معشوقه از او بیزار است برین معنی قریبست. ای عزیز در اوان ظهورصباح ضوء مصباح باطل شودو مضمحل گردد اِذا طَلَعَ الصَّباحُ حَصَلَ الاِسْتغناءُ عَنِ المِصْباح: فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۲ - وصل است متاعی که به دیدن نرسد
وصل است متاعی که به دیدن نرسد سنایی غزنوی : الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح
حکایت شبلی رحمةاللّٰه در اخلاص و ریا
شبلی آنگه که کرد از خود صید طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱۲ - نه زلف است آنکه بر دور تو مشک آلود می گردد
نه زلف است آنکه بر دور تو مشک آلود می گردد غروی اصفهانی : مدایح الحجة عجل الله فرجه
شمارهٔ ۳ - فی مدح الحجة عجل الله تعالی فرجه
دلبرا دست امید من و دامان شما اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۶ - خویش آیینه دار خود رایی
خویش آیینه دار خود رایی فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۳۴ - هم گریة من ز چشم مست دگریست
هم گریة من ز چشم مست دگریست سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸۸۹ - ای شعله ی حسنت را، جان ها شده پروانه
ای شعله ی حسنت را، جان ها شده پروانه حافظ : غزلیات
غزل ۲۰۴ - یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۶۷ - مردم اگر این تن ساسیستی
مردم اگر این تن ساسیستی حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۶۱ - تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی
تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی عطار نیشابوری : حکایت طاووس
قصه رانده شدن آدم از بهشت
کرد شاگردی سؤال از اوستاد حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۰ - پایان ناز او چو به بیگانگی کشید
پایان ناز او چو به بیگانگی کشید طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۸ - بدل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوشتر
بدل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوشتر