خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۰۷ - به آب گل رخ آن گلعذار می‌شویند
به آب گل رخ آن گلعذار می‌شویند
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۶ - هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و
هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و گفت مهتر میهنه کدامست؟ شیخ اشارت به خواجه حمویه کرد. آن جوان گفت اسلام عرضه کن، خواجه حمویه به شیخ گفت که اسلامش عرضه کن. من گفتم چندین توقف نکنید از بندش بیرون آرید. شیخ مرا گفت اسلامش عرضه کن. من اسلامش عرضه کردم. آن جوان مسلمان شد. پس من اورا گفتم کی این چه حالت است؟ گفت ما دو برادر بودیم از ختن به بازرگانی می‌شدیم به طبرستان، شبی من بخواب دیدم کی مرا گفتندی برخیز و سوی میهنه رو و بر دست مهین میهنه مسلمان شو. من از خواب بیدار شدم و درین اندیشه می‌بودم چون ازین سوی آب آمدیم دلم از تجارت و طلب دنیا سرد شد و این حدیث در دل من کار کرد و مسلمانی در دل من شیرین شد و مرا روشن گشت کی آن خواب حقّ بوده است. برادر را گفتم تودانی با مال و من بترک همه بگفتم می‌آمدم تا پیش شما و مسلمان شدم. شیخ روی بمن کرد و گفت ما را از سر دانشمندی حسبت کردی، غرامت آن اورا قرآن چندانی بیاموز کی نمازش درست باشد. من آن جوان را تا سورۀ والضُّحی درآموختم و چون خواجه حمویه بخانه شد هرچ پوشیده داشت جمله پیش شیخ فرستاد و گفت تطهیر آن جوان کنید. شیخ حسن را گفت تا آن را بفروخت و درویشان را دعوت کردند و آن جوان را تطهیر دادند و از جملۀ نیک مردان شد.
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۲۳ - ابوصالح حَمْدون بن احمد بن عمارة القصّار نشابوری
و از این طایفه بود ابوصالح حَمْدون بن احمدبن عمارة القصّار نشابوری بود و مذهب ملامت از وی پراکنده شد بنشابور، صحبة محمّدبن سلم البادروسی کرده بود و صحبت ابوتراب نخشبی، وفات وی اندر سنۀ احدی و سبعین و مأتین بود.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۵۹ - دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
قوم گفتندَش مَکُن جَلْدی بُرو
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۰۹ - تا هوایِ هوایِ می کردیم
تا هوایِ هوایِ می کردیم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۴ - میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۹۶ - همچو ما کیست در جهان تشنه
همچو ما کیست در جهان تشنه
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۴ - امشب دگر حریف شرابت که بوده است
امشب دگر حریف شرابت که بوده است
اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۱۱۰ - اندر ره عشق هر که دارد گذری
اندر ره عشق هر که دارد گذری
خاقانی : غزلیات
غزل ۶۹ - خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت
خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۴۰ - باد از رخ گل چو برقع نازکشاد
باد از رخ گل چو برقع نازکشاد
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۸۰۵ - ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۵۲ - در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۳۰ - بزرگوار خدایا من آن تهیدستم
بزرگوار خدایا من آن تهیدستم
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۴۴ - رفتن فرامرز به سوی باختر و پراکنده شدن لشکر ایرانیان در کشتی از یکدگر
چوآمد از آن مرز و کشور به در
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۴۴۶ - اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
احمد شاملو : در آستانه
حکایت - مطرب درآمد
مطرب درآمد
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۶ - به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما
به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما
جمال‌الدین عبدالرزاق : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - مدح ملک اعظم اسپهبد مازندران
زهی بمشرق و مغرب رسیده انعامت