خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق الهی سخن میگوید. او با استفاده از استعارهها و تشبیههای مختلف، مانند آتش، دود، مو، سرو و آب، به توصیف حالات درونی خود میپردازد. شاعر بر اهمیت فروتنی، شرم و دوری از خودپسندی تأکید دارد و دنیای مادی را دشمن جان میداند. در نهایت، او عشق به معشوق را تنها آرزوی خود میخواند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری قدیمی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۸۸ - گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
گفتمش: آن دود چیست؟ گفت: که آن موست موست ۱
من که بملک جهان، ندهم یک موی او
دل بجهان چون دهم؟ در دل من اوست اوست! ۲
چون شود او جلوه گر، در قدم سرو او
جان من آب است آب، جسم منش جوست جوست ۳
آنکه شود پردگی، مغز بود؛ مغز، مغز
وآنکه بود خودنما، پوست بود پوست پوست ۴
شرم بود، همچو آب؛ در گهر آدمی
هست بها در حیا، آب چو در روست روست ۵
کس نپسندد ترا، زآنکه توی خودپسند
گر تو به خود دشمنی، خلق بود دوست دوست ۶
پا ننهد یاد دوست، در دل پرکبر و ناز
دل چو شود خاکسار، یار مرا کوست کوست ۷
سیم و زر و ملک و مال، دشمن جان تواند
با تو کسی نیست نیست غیر غم دوست دوست ۸
چشم سیه مست او، گر گزدش دور نیست
واعظ بی دل کباب، ز آتش آن خوست خوست ۹
گفتمش: آن دود چیست؟ گفت: که آن موست موست ۱
من که بملک جهان، ندهم یک موی او
دل بجهان چون دهم؟ در دل من اوست اوست! ۲
چون شود او جلوه گر، در قدم سرو او
جان من آب است آب، جسم منش جوست جوست ۳
آنکه شود پردگی، مغز بود؛ مغز، مغز
وآنکه بود خودنما، پوست بود پوست پوست ۴
شرم بود، همچو آب؛ در گهر آدمی
هست بها در حیا، آب چو در روست روست ۵
کس نپسندد ترا، زآنکه توی خودپسند
گر تو به خود دشمنی، خلق بود دوست دوست ۶
پا ننهد یاد دوست، در دل پرکبر و ناز
دل چو شود خاکسار، یار مرا کوست کوست ۷
سیم و زر و ملک و مال، دشمن جان تواند
با تو کسی نیست نیست غیر غم دوست دوست ۸
چشم سیه مست او، گر گزدش دور نیست
واعظ بی دل کباب، ز آتش آن خوست خوست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۷ - واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
گوهر بعدی:شماره ۱۸۹ - چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.