فضولی : غزلیات
شماره ۴ - زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را
زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۱ - در عشق تو گر چه شهره ام در عالم
در عشق تو گر چه شهره ام در عالم قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۶۵ - آب شد دل دست و پا از من نمیآید دگر
آب شد دل دست و پا از من نمیآید دگر حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۵ - آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد
آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۱ - تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۴ - نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۲۳۷ - غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید رهی معیری : رباعیها
آشیان سوز
ای جلوهٔ برق آشیان سوز تو را خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - امشب نه به کام روزگار است آن مرد
امشب نه به کام روزگار است آن مرد طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۶۲ - ندارد دیده ما طالع نظاره رویی
ندارد دیده ما طالع نظاره رویی یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۶ - به میرزا احمد صفائی نوشته
فرزندی میرزا جعفر یک تومان ودو هزار چیزکی زیر یا بالا به دیوان دادنی است. فروغ دیده مصطفی را نگاشتم بگذراند و کس و کار ایشان را از آمد و رفت پا کار و چوبکی آسوده ماند. گوش به زنگ و هوش بر آهنگ باش اگر پرداخت و مشهدی را آسوده ساخت زود آگهی ده که میرزا و من هر دو رنج دلنگرانی و چشمداشت از سامان سینه درکاهیم، چنانچه نیارست یا نخواست، خود بی کم و کاست از کیسه کارسازی کن و نوشته رسید از ایشان درخواه، و مرا آگاه ساز تا راه چاره گشاده دارم و برگ پاداش آماده. از مشهدی و یاران اردیب و کار آنها پیوسته جویا زی و در راه چاره چار اسبه پویا باش، تا کدخدا سپاس نکلاشد و پا کار هراس نتراشد. شتری با بچه در شترهای ما دارد، نادعلی را پیدا و پنهان در نگهداشت سفارش کن، و پاس اندیش جل و جهاز و برف و بارش خواه، تا با این چهار لاشه ما هم بند پنبه دانه و کاه است و انبار آبشخورد و چراگاه، اگر پشمی از پشتش کم و یا موئی از دمش خم گردد، از تو تاوان یک بختی کوه کوهان خواهم خواست و از نادعلی سخت سخت خواهم رنجید. دو ماه است به رنج مرگ شکنج پا درد گرفتارم و روز در تاب و شب در تیمار، میرزا جعفر پرستار است و یک تنه با هزار فرمایش گرفتار. شبان یک چشمزد نغنود و روزان گامی از دوندگی و پرستندگی نیاساید، اگر تو پاداش اندوه یاران وی نبری و کار و کسان او را از خود نشمری من جاودان شرمنده و پیش دوست و دشمن سرافکنده خواهم ماند. پاس یاران داشتن و روز در به افتاد کار و آسایش روزگار ایشان گذاشتن نخستین گام مردانگی است و کمین کیش فرزانگی. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵۴ - باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - هر کرا یاری برای خویشتن
هر کرا یاری برای خویشتن عطار نیشابوری : حکایت بوتیمار
حکایت بوتیمار
پس درآمد زود بوتیمار پیش سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۱۹ - رخشت که دمش علامت چوگان است
رخشت که دمش علامت چوگان است قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۳۰ - گفتگویت در تبسم میکند شکر در آب
گفتگویت در تبسم میکند شکر در آب امیرعلیشیر نوایی : مقطعات
شماره ۲۹ - ز نظم نکته را نان سلف هست
ز نظم نکته را نان سلف هست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۴ - همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است
همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۵ - زلف تو همه روز مشوش باشد
زلف تو همه روز مشوش باشد نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۱۱۱ - دل بدریا زدن از چشم تر آموخته ام
دل بدریا زدن از چشم تر آموخته ام
شماره ۴ - زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را
زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم را کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۱ - در عشق تو گر چه شهره ام در عالم
در عشق تو گر چه شهره ام در عالم قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۶۵ - آب شد دل دست و پا از من نمیآید دگر
آب شد دل دست و پا از من نمیآید دگر حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۵ - آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد
آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۷۱ - تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۴ - نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۲۳۷ - غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید رهی معیری : رباعیها
آشیان سوز
ای جلوهٔ برق آشیان سوز تو را خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - امشب نه به کام روزگار است آن مرد
امشب نه به کام روزگار است آن مرد طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۶۲ - ندارد دیده ما طالع نظاره رویی
ندارد دیده ما طالع نظاره رویی یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۶ - به میرزا احمد صفائی نوشته
فرزندی میرزا جعفر یک تومان ودو هزار چیزکی زیر یا بالا به دیوان دادنی است. فروغ دیده مصطفی را نگاشتم بگذراند و کس و کار ایشان را از آمد و رفت پا کار و چوبکی آسوده ماند. گوش به زنگ و هوش بر آهنگ باش اگر پرداخت و مشهدی را آسوده ساخت زود آگهی ده که میرزا و من هر دو رنج دلنگرانی و چشمداشت از سامان سینه درکاهیم، چنانچه نیارست یا نخواست، خود بی کم و کاست از کیسه کارسازی کن و نوشته رسید از ایشان درخواه، و مرا آگاه ساز تا راه چاره گشاده دارم و برگ پاداش آماده. از مشهدی و یاران اردیب و کار آنها پیوسته جویا زی و در راه چاره چار اسبه پویا باش، تا کدخدا سپاس نکلاشد و پا کار هراس نتراشد. شتری با بچه در شترهای ما دارد، نادعلی را پیدا و پنهان در نگهداشت سفارش کن، و پاس اندیش جل و جهاز و برف و بارش خواه، تا با این چهار لاشه ما هم بند پنبه دانه و کاه است و انبار آبشخورد و چراگاه، اگر پشمی از پشتش کم و یا موئی از دمش خم گردد، از تو تاوان یک بختی کوه کوهان خواهم خواست و از نادعلی سخت سخت خواهم رنجید. دو ماه است به رنج مرگ شکنج پا درد گرفتارم و روز در تاب و شب در تیمار، میرزا جعفر پرستار است و یک تنه با هزار فرمایش گرفتار. شبان یک چشمزد نغنود و روزان گامی از دوندگی و پرستندگی نیاساید، اگر تو پاداش اندوه یاران وی نبری و کار و کسان او را از خود نشمری من جاودان شرمنده و پیش دوست و دشمن سرافکنده خواهم ماند. پاس یاران داشتن و روز در به افتاد کار و آسایش روزگار ایشان گذاشتن نخستین گام مردانگی است و کمین کیش فرزانگی. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۵۴ - باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - هر کرا یاری برای خویشتن
هر کرا یاری برای خویشتن عطار نیشابوری : حکایت بوتیمار
حکایت بوتیمار
پس درآمد زود بوتیمار پیش سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۱۹ - رخشت که دمش علامت چوگان است
رخشت که دمش علامت چوگان است قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۳۰ - گفتگویت در تبسم میکند شکر در آب
گفتگویت در تبسم میکند شکر در آب امیرعلیشیر نوایی : مقطعات
شماره ۲۹ - ز نظم نکته را نان سلف هست
ز نظم نکته را نان سلف هست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۴ - همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است
همه شب قافلهٔ نالهٔ من در راه است سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۵ - زلف تو همه روز مشوش باشد
زلف تو همه روز مشوش باشد نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۱۱۱ - دل بدریا زدن از چشم تر آموخته ام
دل بدریا زدن از چشم تر آموخته ام