عطار نیشابوری : باب سیام: در فراغت نمودن از معشوق
شماره ۵ - گفتم: چه کنم ز پای در میآیم
گفتم: چه کنم ز پای در میآیم مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۱ - با تو سخنان بیزبان خواهم گفت
با تو سخنان بیزبان خواهم گفت ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۷۹ - دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود
دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱ - شد صید خم زلف رسایی دل ما
شد صید خم زلف رسایی دل ما اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳۷ - ما سالها بکوی ملامت دویده ایم
ما سالها بکوی ملامت دویده ایم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۷۲ - گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۹۸ - سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام اقبال لاهوری : پیام مشرق
عجم از نغمه ام آتش بجان است
عجم از نغمه ام آتش بجان است اقبال لاهوری : پیام مشرق
هلال عید
نتوان ز چشم شوق رمید ای هلال عید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۸ - نمک خال بود داغ تمنای ترا
نمک خال بود داغ تمنای ترا حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۳۵ - روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت
روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۵ - شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها؟ مقاتل گفت چون رسول بلقیس از نزدیک سلیمان بازگشت و آن عجایب و بدایع که در مملکت سلیمان دیده بود باز گفت و حکایت کرد، بلقیس گفت: هذا امر من السّماء، این کارى آسمانى است، ساخته و خواسته ربّانى است و ما را کاویدن با وى روى نیست و در مخالفت و منابذت وى هیچ کس را طاقت نیست و آن ملک وى نه ملک سرسریست که آن جز نبوّت و تأیید الهى نیست. کس فرستاد به سلیمان که: اینک من آمدم با سران و سروران قوم خویش تا در کار تو بنگرم و دین تو بدانم که چیست و مرا بچه مىخوانى؟ آن گه عرش خویش را در آخر هفت اندرون استوار بنهاد و پاسبانان بر آن موکّل کرد و در مملکت خویش نائبى بگماشت که کار ملک میراند و آن سریر ملک نگه میدارد تا کس در آن طمع نکند و آن گه عزم رحیل کرد با دوازده هزار سرهنگ از مهتران قوم خویش با هر سرهنگى عددى فراوان از خیل و حشم. و سلیمان که آنجا بود دانست که بلقیس مىآید و بقصد اسلام و ایمان مىآید که جبرئیل از پیش آمده بود و او را خبر داده و لهذا قال سلیمان: قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، اى مؤمنین موحّدین. اقبال لاهوری : پیام مشرق
دعا
ایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۲۹ - در بیان تجرید میفرماید
چیست تجرید از علایق پاک شو فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۶ - گر خصم تو را فلک غروری بدهد
گر خصم تو را فلک غروری بدهد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۹۸ - ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است
ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۷ - آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۳۸ - ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
شماره ۵ - گفتم: چه کنم ز پای در میآیم
گفتم: چه کنم ز پای در میآیم مولوی : رباعیات
رباعی ۲۲۱ - با تو سخنان بیزبان خواهم گفت
با تو سخنان بیزبان خواهم گفت ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۷۹ - دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود
دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱ - شد صید خم زلف رسایی دل ما
شد صید خم زلف رسایی دل ما اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳۷ - ما سالها بکوی ملامت دویده ایم
ما سالها بکوی ملامت دویده ایم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۷۲ - گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی
گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۹۸ - سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام
سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام اقبال لاهوری : پیام مشرق
عجم از نغمه ام آتش بجان است
عجم از نغمه ام آتش بجان است اقبال لاهوری : پیام مشرق
هلال عید
نتوان ز چشم شوق رمید ای هلال عید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۸ - نمک خال بود داغ تمنای ترا
نمک خال بود داغ تمنای ترا حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۳۵ - روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت
روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۵ - شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها؟ مقاتل گفت چون رسول بلقیس از نزدیک سلیمان بازگشت و آن عجایب و بدایع که در مملکت سلیمان دیده بود باز گفت و حکایت کرد، بلقیس گفت: هذا امر من السّماء، این کارى آسمانى است، ساخته و خواسته ربّانى است و ما را کاویدن با وى روى نیست و در مخالفت و منابذت وى هیچ کس را طاقت نیست و آن ملک وى نه ملک سرسریست که آن جز نبوّت و تأیید الهى نیست. کس فرستاد به سلیمان که: اینک من آمدم با سران و سروران قوم خویش تا در کار تو بنگرم و دین تو بدانم که چیست و مرا بچه مىخوانى؟ آن گه عرش خویش را در آخر هفت اندرون استوار بنهاد و پاسبانان بر آن موکّل کرد و در مملکت خویش نائبى بگماشت که کار ملک میراند و آن سریر ملک نگه میدارد تا کس در آن طمع نکند و آن گه عزم رحیل کرد با دوازده هزار سرهنگ از مهتران قوم خویش با هر سرهنگى عددى فراوان از خیل و حشم. و سلیمان که آنجا بود دانست که بلقیس مىآید و بقصد اسلام و ایمان مىآید که جبرئیل از پیش آمده بود و او را خبر داده و لهذا قال سلیمان: قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، اى مؤمنین موحّدین. اقبال لاهوری : پیام مشرق
دعا
ایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۲۹ - در بیان تجرید میفرماید
چیست تجرید از علایق پاک شو فلکی شروانی : رباعیات
شماره ۶ - گر خصم تو را فلک غروری بدهد
گر خصم تو را فلک غروری بدهد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۹۸ - ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است
ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۷ - آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۳۸ - ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه