صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۰۲ - فروغ دولت بیدار از شراب بگیر
فروغ دولت بیدار از شراب بگیر
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش می‌بین تا چشم نیز باز شدن
مُرغَکی اَنْدَر شِکارِ کِرْم بود
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۴۶ - منم آنکه هر نفسم بدل ستمی ز عشوه‌گری رسد
منم آنکه هر نفسم بدل ستمی ز عشوه‌گری رسد
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۲۰۰ - اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۲ - یاران چه شد که پرسش یاری نمیکند
یاران چه شد که پرسش یاری نمیکند
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹ - خواهم درین گلستان، دستوری صبا را
خواهم درین گلستان، دستوری صبا را
سنایی غزنوی : قصاید
قصیده ۳۳ - ای چو عقل از کل موجودات فرد
ای چو عقل از کل موجودات فرد
قاسم انوار : مقطعات
شماره ۲۸ - جمال غرة عینی رایت فی سلمی
جمال غرة عینی رایت فی سلمی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۸۱ - ز بردباری من موج می شود لنگر
ز بردباری من موج می شود لنگر
مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۵۵ - چون عشق کند شکرفشانی
چون عشق کُند شِکَرفَشانی
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۸۴ - پشیمانم پشیمانم پشیمان
پشیمانم پشیمانم پشیمان
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۶۲ - آخر ای نامهربان فریادرس
آخر ای نامهربان فریادرس
رهی معیری : رباعیها
بی خبری
مستان خرابات ز خود بی خبرند
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۷ - در راه وصالت ای بت کج کلهم
در راه وصالت ای بت کج کلهم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۶۳ - تحفه طور شراری داریم
تحفه طور شراری داریم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۹ - دشمن گرو وصل ز من برد آخر
دشمن گرو وصل ز من برد آخر
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۷ - تا کی غم این جهان فرسوده خورم
تا کی غم این جهان فرسوده خورم
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۵ - رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۸۵ - دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۴۲ - جامی جامی
نام آن جناب مولانا نورالدین عبدالرحمن. ولادتش در سبع و عشر و ثمان مأته. نسبتش به محمد شیبانی که از مجتهدین حنفی بوده می‌رسد. پدرش نظام الدین احمد و جدش شمس الدین محمد دشتی. چون اصل ایشان ازمحلهٔ دشت اصفهان بوده به این لقب ملقب بوده‌اند و خود مولانا جامی در بدو حال، دشتی تخلص می‌نمود. در هنگام اقامت در جام و هرات، تخلص خود را جامی قرار داده. در سبب این تخلص خود فرموده است: