جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۷ - در راه وصالت ای بت کج کلهم
در راه وصالت ای بت کج کلهم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۶۳ - تحفه طور شراری داریم
تحفه طور شراری داریم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۹ - دشمن گرو وصل ز من برد آخر
دشمن گرو وصل ز من برد آخر
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۱۷ - تا کی غم این جهان فرسوده خورم
تا کی غم این جهان فرسوده خورم
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۵۵ - رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
رخسار تو ای تازه گل گلشن جان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۸۵ - دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۴۲ - جامی جامی
نام آن جناب مولانا نورالدین عبدالرحمن. ولادتش در سبع و عشر و ثمان مأته. نسبتش به محمد شیبانی که از مجتهدین حنفی بوده می‌رسد. پدرش نظام الدین احمد و جدش شمس الدین محمد دشتی. چون اصل ایشان ازمحلهٔ دشت اصفهان بوده به این لقب ملقب بوده‌اند و خود مولانا جامی در بدو حال، دشتی تخلص می‌نمود. در هنگام اقامت در جام و هرات، تخلص خود را جامی قرار داده. در سبب این تخلص خود فرموده است:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۲۷ - هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد
هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۳۲ - آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۲۴ - عبدالرزق
ولیی عبد رزاقش بود نام
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۰ - مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۰۴ - نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۹۸ - ای ماه تو مهر انور دل
ای ماه تو مهر انور دل
فروغ فرخزاد : تولدی دیگر
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۰۱ - ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۱۹ - مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
عطار نیشابوری : باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق
شماره ۳۲ - امشب بَرِ ما مست که آورد ترا
امشب بَرِ ما مست که آورد ترا
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۳۰ - به شاهد لغت سکنجیده، بمعنی تراشیده
ز تیرش رخ مه سکنجیده شد
همام تبریزی : مثنویات
شمارهٔ ۱۵ - حکایت
زنگیی زشت را ظریفی دید
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷۶ - غول
بنگر آن غول راکز هول او