خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و غمانگیز میپردازد. شاعر از ناتوانی در رهایی از غم، بیتوجهی دیگران به رنجهای درونی، و بیثمری تلاشها سخن میگوید. تصاویری مانند غبار، دود، موج، و حباب برای نشان دادن ناپایداری و بیثمری زندگی استفاده شدهاند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانهی شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۱۸۴۰ - غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت ۱
نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد
ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت ۲
ستاره سوختگی را علاج نتوان کرد
ز داغ لاله سیاهی به هیچ باب نرفت ۳
به جرم این که کله گوشه بر محیط شکست
ز تیغ موج چها بر سر حباب نرفت ۴
ز سوز سینه ما هیچ کس نشد آگاه
ازین خرابه برون دود این کباب نرفت ۵
نریخت تا گهر عاریت ز دامن خویش
غبار تیرگی از چهره سحاب نرفت ۶
یکی هزار شد از وصل بیقراری من
به قرب دریا از موج پیچ و تاب نرفت ۷
نظر به قطره و دریا یکی است نسبت من
چو ریگ، تشنگی من به هیچ آب نرفت ۸
به آب خضر بنای حیات خود نرساند
کسی که بر سر پیمانه چون حباب نرفت ۹
اگر چه صد در توفیق باز شد صائب
گدای ما ز در دل به هیچ باب نرفت ۱۰
خط غبار به افشاندن از کتاب نرفت ۱
نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد
ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت ۲
ستاره سوختگی را علاج نتوان کرد
ز داغ لاله سیاهی به هیچ باب نرفت ۳
به جرم این که کله گوشه بر محیط شکست
ز تیغ موج چها بر سر حباب نرفت ۴
ز سوز سینه ما هیچ کس نشد آگاه
ازین خرابه برون دود این کباب نرفت ۵
نریخت تا گهر عاریت ز دامن خویش
غبار تیرگی از چهره سحاب نرفت ۶
یکی هزار شد از وصل بیقراری من
به قرب دریا از موج پیچ و تاب نرفت ۷
نظر به قطره و دریا یکی است نسبت من
چو ریگ، تشنگی من به هیچ آب نرفت ۸
به آب خضر بنای حیات خود نرساند
کسی که بر سر پیمانه چون حباب نرفت ۹
اگر چه صد در توفیق باز شد صائب
گدای ما ز در دل به هیچ باب نرفت ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳۹ - اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۸۴۱ - ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.