خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد هجران و فراق سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق و فراموشی عاشقان شکایت دارد و از صبری که در برابر بلای هجران داشته، سخن میگوید. همچنین، به مقایسهای بین خود و شخصیتهای تاریخی مانند یوسف و ایوب اشاره میکند که با وجود سختیها، صبر کردند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اشارات تاریخی و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
غزل ۱۹۴ - آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
گر چه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکرد ۱
با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد
یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد ۲
کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل
جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد ۳
دورم از مطلب همان با آنکه هرگز هیچکس
اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد ۴
با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر
آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد ۵
گر چه گستاخیست میگوییم پرخوبی نکرد ۱
با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد
یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد ۲
کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل
جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد ۳
دورم از مطلب همان با آنکه هرگز هیچکس
اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد ۴
با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر
آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۳ - هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۵ - دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمیداند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.