شاعر در این شعر بیان میکند که عشق او پاک و بیآلایش است و هرگز به دنبال آلوده کردن دیگران نیست. او خود را مانند پروانهای میداند که عادت به سوختن دارد و تا زمانی که پاک نسوزد، آرام نمیگیرد. شاعر همچنین از پاکی دامان معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که جانش از غم فرسوده شده است، اما این فرسودگی طبیعی است زیرا جان سنگ نیست که فرسوده نشود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مفاهیم عشق و پاکی در این شعر به گونهای بیان شده است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و تأمل است.
غزل ۱۹۳ - هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
چشمم به کف پای کسی سوده نگردد ۱
آلوده نیم چون دگران این هنرم هست
کز صحبت من هیچکس آلوده نگردد ۲
پروانهام و عادت من سوختن خویش
تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد ۳
با بلهوس از پاکی دامان تو گفتم
تا باز به دنبال تو بیهوده نگردد ۴
وحشی ز غمش جان تو فرسود عجب نیست
جانست نه سنگست که فرسوده نگردد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.