سعدی : غزلیات
غزل ۶۳۶ - نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی
نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۹ - با من ز تو یادگار جز درد نماند
با من ز تو یادگار جز درد نماند محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۷۸ - روی تو که اختر زمین است
روی تو که اختر زمین است غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۷ - وقت ست که آسمان موجه نازد
وقت ست که آسمان موجه نازد نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرماید
به بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاص ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۸ - گفتم که یک امروز دل من بفروز
گفتم که یک امروز دل من بفروز خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۳۴ - به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن
به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۱ - حکایت در فضیلت قناعت
وقتی در ارض اقدس مشهد مقدس در کاروانسرائی با درویش بینوائی هم حجره بودیم و همسفره روزها قرص خورشیدمان زیب خوان و شبها از خوشه پروین زبیب قوه روان پیوسته بر سفره قناعت میهمان و شخص تسلیم و رضا را میزبان چند روزی بدین منوال گذران حال بود عاقبت درویش بینوا را در بنای توانائی شکست افتاد و طاق طاقتش سست شد بنیاد آتش جوع خرمن شکیبائی راسوخت و شعله شکایت برجانش برافروخت تمنای اطعمه لذیذه از دیار صبرش اخراج کرد و با این بی خانمان آغاز لجاج گفتم ای درویش دلریش خوان قناعت نعمتی است بی محنت و تشویش مائده انزوا طعامیست بی مشقت بیش از بیش قال الله تبارک و تعالی (اتستبدلون الذی هوادنی بالذی هو خیر) چون بنی اسرائیل را از شربت نصیحت دأالجوع بهبودی حاصل نشد و مضمون (اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم) را مایل شد حسب التمنای آن از آن شریف مکان رحل اقامت بستیم و در قریه ای از حوالی آنجا نشستیم حضرت و اهب العطایا ضیافتخانه بهر ما ترتیب فرمود آنچه متمنای درویش بود لیکن در خلال آن حال رئیس قریه فقیر را شاهزاده خراسان که مفقود شده بود تصور نمود و روز بروز در احترام میافزود هر چند سوگند یاد میکردم که من آن نیستم مفید نمی افتاد بلکه قوی میشد اساس آن بنیاآخرالامر این معنی در خراسان منتشر شد و سایر اهل قری مخبر گشته ازهر طرف ساز و برگ پیشکشی ساز کردند و انقیاد اطاعت آغاز حاکم مشهد مقدس را تزلزلی در بنای طاقت روی آورد و در این خصوص تدبیرها میکرد که فقیر را بنوعی برطرف کند و ناوک هلاکت و را هدف، درویش بینوا را لشکر جبن بمحاصره حصار دل بر آمده در صدد و دفع آن برآمد و چندانکه مجادله نمود مطلقا ندادش سود چون راه چاره مسدود دید با جزع و فزع تمام نزد فقیر دوید که کنج قناعت و جوع سلامت بهتر از خوان کرامت و بیم هلاکت و ملامتست آن گنجی است بیزوال و این رنجی لایزال شبی دست دعا بدرگاه کبریا درآورده پیدا شدن شاهزاده مفقود را از حضرت و دود مسئلت نمودیم علی الصباح خبر ورود درآن نواحی رسید و از قضیه رسته روانه مشهد مقدس گردیدیم و بکنجی غنودیم. عطار نیشابوری : آغاز کتاب
در فضیلت مرتضی رضی الله عنه
ز مشرق تا به مغرب گر امامست باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۴۳ - دل ار عشقت نداره مرده اولی
دل ار عشقت نداره مرده اولی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۸۶ - جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق
جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۳ - حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد
حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
دعاى حضرت مهدى (ع)
کفعمی در کتاب «مصباح» فرموده است: این دعای حضرت مهدی (عج) است: صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۹۳ - اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد سعدی : غزلیات
غزل ۲۲۳ - عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند
عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۵۷ - جود و سخا به مردم عالم نمانده است
جود و سخا به مردم عالم نمانده است امام خمینی : رباعیات
بیگانه خویش
تا روی تو را دیدم و دیوانه شدم آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم وحدت کرمانشاهی : رباعیات
رباعی ۱ - از عشق خدا گر به سرت شور و نواست
از عشق خدا گر به سرت شور و نواست
غزل ۶۳۶ - نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی
نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۹ - با من ز تو یادگار جز درد نماند
با من ز تو یادگار جز درد نماند محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۷۸ - روی تو که اختر زمین است
روی تو که اختر زمین است غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۷ - وقت ست که آسمان موجه نازد
وقت ست که آسمان موجه نازد نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرماید
به بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاص ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۸ - گفتم که یک امروز دل من بفروز
گفتم که یک امروز دل من بفروز خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۳۴ - به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن
به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۱ - حکایت در فضیلت قناعت
وقتی در ارض اقدس مشهد مقدس در کاروانسرائی با درویش بینوائی هم حجره بودیم و همسفره روزها قرص خورشیدمان زیب خوان و شبها از خوشه پروین زبیب قوه روان پیوسته بر سفره قناعت میهمان و شخص تسلیم و رضا را میزبان چند روزی بدین منوال گذران حال بود عاقبت درویش بینوا را در بنای توانائی شکست افتاد و طاق طاقتش سست شد بنیاد آتش جوع خرمن شکیبائی راسوخت و شعله شکایت برجانش برافروخت تمنای اطعمه لذیذه از دیار صبرش اخراج کرد و با این بی خانمان آغاز لجاج گفتم ای درویش دلریش خوان قناعت نعمتی است بی محنت و تشویش مائده انزوا طعامیست بی مشقت بیش از بیش قال الله تبارک و تعالی (اتستبدلون الذی هوادنی بالذی هو خیر) چون بنی اسرائیل را از شربت نصیحت دأالجوع بهبودی حاصل نشد و مضمون (اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم) را مایل شد حسب التمنای آن از آن شریف مکان رحل اقامت بستیم و در قریه ای از حوالی آنجا نشستیم حضرت و اهب العطایا ضیافتخانه بهر ما ترتیب فرمود آنچه متمنای درویش بود لیکن در خلال آن حال رئیس قریه فقیر را شاهزاده خراسان که مفقود شده بود تصور نمود و روز بروز در احترام میافزود هر چند سوگند یاد میکردم که من آن نیستم مفید نمی افتاد بلکه قوی میشد اساس آن بنیاآخرالامر این معنی در خراسان منتشر شد و سایر اهل قری مخبر گشته ازهر طرف ساز و برگ پیشکشی ساز کردند و انقیاد اطاعت آغاز حاکم مشهد مقدس را تزلزلی در بنای طاقت روی آورد و در این خصوص تدبیرها میکرد که فقیر را بنوعی برطرف کند و ناوک هلاکت و را هدف، درویش بینوا را لشکر جبن بمحاصره حصار دل بر آمده در صدد و دفع آن برآمد و چندانکه مجادله نمود مطلقا ندادش سود چون راه چاره مسدود دید با جزع و فزع تمام نزد فقیر دوید که کنج قناعت و جوع سلامت بهتر از خوان کرامت و بیم هلاکت و ملامتست آن گنجی است بیزوال و این رنجی لایزال شبی دست دعا بدرگاه کبریا درآورده پیدا شدن شاهزاده مفقود را از حضرت و دود مسئلت نمودیم علی الصباح خبر ورود درآن نواحی رسید و از قضیه رسته روانه مشهد مقدس گردیدیم و بکنجی غنودیم. عطار نیشابوری : آغاز کتاب
در فضیلت مرتضی رضی الله عنه
ز مشرق تا به مغرب گر امامست باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۴۳ - دل ار عشقت نداره مرده اولی
دل ار عشقت نداره مرده اولی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۸۶ - جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق
جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۳ - حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد
حاشاکه مرا طعنکسان بر سقط آرد مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
دعاى حضرت مهدى (ع)
کفعمی در کتاب «مصباح» فرموده است: این دعای حضرت مهدی (عج) است: صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۹۳ - اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد
اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد سعدی : غزلیات
غزل ۲۲۳ - عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند
عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۵۷ - جود و سخا به مردم عالم نمانده است
جود و سخا به مردم عالم نمانده است امام خمینی : رباعیات
بیگانه خویش
تا روی تو را دیدم و دیوانه شدم آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم
جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم وحدت کرمانشاهی : رباعیات
رباعی ۱ - از عشق خدا گر به سرت شور و نواست
از عشق خدا گر به سرت شور و نواست