صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۱۶ - هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است
هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۲۳۴ - روانه شدن جناب امام حسین ع به سمت عراق
ای مدینه نوبت غم آمدت
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۶۳ - این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
خاقانی : غزلیات
غزل ۲۴۴ - مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۶۰ - به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۴۲ - هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۲۶ - دلبر صنمی دارم شکر لب و مرمر بر
دلبر صنمی دارم شکر لب و مرمر بر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۵۹ - زلفت ستمی بر رخ سیمین ای کاج
زلفت ستمی بر رخ سیمین ای کاج
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۴ - خدا را صاف کن با ما دل بی کینه ی خود را
خدا را صاف کن با ما دل بی کینه ی خود را
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۲۵ - حسن غزنوی قُدِّسَ سِرُّه
وهُوَ سید اشرف الدین حسن بن ناصر. از اعاظم سادات غزنین. از اهل ریاضت و فضیلت ممتاز و به تشریف حکمت و معرفت سرافراز. زبدهٔ فضلا و قدوهٔ عرفا. هادیِ اهل سلوک و قبلهٔ میر و ملوک. نیکو صفات، حمیده اخلاق و در زهد وورع یگانهٔ آفاق. چون طالبان و قابلان زمان خود را به مقامات بلند و قرب محبوب حقیقی ارجمند و واصل می‌ساخت و در هدایت اهل غوایت رایت اشتهار برافراخت. روزی هفتاد هزار نفر در پای منبر وی جمع بودند که اکثر به شرف ارادت اختصاص داشتند. سلطان بهرام شاه غزنوی از کثرت مریدین سید خوفناک شد. دو شمشیر و یک غلاف به پیش وی فرستاد. یعنی جای دو سلطان در یک شهر ممتنع است. سید مطلب را دریافت و روانهٔ حجاز گردید و در مشرف شدن به زیارت حضرت سید کائنات و اشرف موجودات قصیدهٔ غرایی ساخته و در شرف روضهٔ متبرکه قصیده را به آواز بلند خوانده و از خدمت حضرت، صله و خلعت خواسته. ناگهان جامهٔ خلعتی پیش او گذاشته شد. برداشته و بر سر گذاشته و بعد از زیارت بیرون آمده. سلاطین عصر او را در محفّهٔ طلا می‌نشانیده‌اند. چنانچه با محفّهٔ طلا به بغداد آمده و پادشاه بغداد نیز با محفّهٔ طلا به استقبال او شتافته و صحبت او را دریافته و از آنجا به خراسان آمده، در سنهٔ ۵۳۵ در جوین اسفراین به جوار رحمت حق پیوسته، رَحمةُ اللّهِ عَلَیهِ رَحْمَةً واسِعَةً و از آن جناب است:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۱۷ - از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۰۸ - من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۰ - بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا
بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۲۰ - چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۶۹ - چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۶۹ - می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۲۸ - نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش
نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۵۸ - بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۲۱۳ - خیال او به تدبیر از دل من برنمی آید
خیال او به تدبیر از دل من برنمی آید
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۲۹ - بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است