مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۲ - بس که بر دل زخم جور از خاروخس باشد مرا
بس که بر دل زخم جور از خاروخس باشد مرا
رشیدالدین وطواط : ترکیبات
شمارهٔ ۲ - نیز در مدح ملک اتسز گوید
ملک بهار گشت مقرر بنام گل
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۱۰ - دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۰۹ - عبدالرحیم
دگر عبدالرحیم آنست در نص
سعدی : مراثی
در مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی
به اتفاق دگر دل به کس نباید داد
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۴ - بریده شد از این جوی جهان آب
بُریده شُد از این جویِ جهان آب
عنصرالمعالی : قابوس‌نامه
باب هفدهم: اندر خفتن و آسودن
بدان و آگاه باش ای پسر که رسم حکیمان روم آنست که از گرمابه بیرون آیند تا زمانی در مسلخ گرمابه نخسپند بیرون نیایند و هیچ قوم دیگر را این رسم نیست، اما حکما خواب را موت الاصغر خوانند، از بهر آنک چه خفته و چه مرده هیچ دو را از عالم آگاهی نیست، که این مردهٔ است با نفس و آن مردهٔ است بی‌ نفس و بسیار خفتن عادت ناستوده است، تن را کاهل کند و طبع را شوریده کند و صورت روی را از حال به بی‌حالی برد، که پنج چیز است که چون بمردم رسد در حال صورت روی را متغیر کند: یکی نشاط ناگهان و یکی غم مفاجا و یکی خشم و یکی خواب و یکی مستی و ششم پیریست. که چون مردم پیر شود از صورت خویش بگردد و آن نوع دیگرست، اما مردم تا خفته باشد نه در حکم زندگان بود و نه در حکم مردگان، چنان که بر مرده قلم نیست بر خفته نیز قلم نیست، چنانک گفتم،بیت:
رشیدالدین میبدی : ۲۳- سورة المؤمنون- مکیّة
۴ - النوبة الثانیة
قوله: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» اى ادفع بالخصلة الّتى هى احسن الخصال و هى الحلم و الصفح و الاغضاء عن جهلهم، و الصّبر على اذاهم، و قوله: «السَّیِّئَةَ» یعنى اذا هم ایّاک و تکذیبهم لک. نزول این آیت پیش از آن بود که فرمان آمد بقتال، رب العزّه مصطفى را بعفو و صفح فرمود گفت آن سخن بدو کرد بد ایشان را بحلم و صفح خویش دفع و بر اذى و تکذیب ایشان صبر کن، «وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا»، و بر وىّ نیکو ازیشان فرا بر، پس این آیت منسوخ شد بآیت قتال. و گفته‏اند معنى آنست که عظهم برفق و لین و لا تعظهم بشدّة و عنف. اى محمد ایشان را که دعوت کنى و پند دهى برفق و لطف و آسانى دعوت کن و پند ده نه بسختى و درشتى چنان که جایى دیگر گفت: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ» الآیة. و موسى کلیم را در دعوت فرعون همین فرمود: «فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً»، و قیل الّتى هى احسن، لا اله الّا اللَّه، و السیئة، الشرک. «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ» اى یقولون من الشرک، فنجزیهم ما یستحقون.
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۱۱ - نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
نوخط من ز سفر تا به وطن آمده‌ای
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۳۸ - آفتاب رویت ای سرو سهی
آفتاب رویت ای سرو سهی
عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شماره ۷ - تا چند به پای جان و تن خواهم رفت
تا چند به پای جان و تن خواهم رفت
سهراب سپهری : حجم سبز
ورق روشن وقت
از هجوم روشنایی، شیشه‌های در تکان می‌خورد.
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۹۳ - از صبح روزگار گشاد جبین مجو
از صبح روزگار گشاد جبین مجو
خاقانی : قطعات
شماره ۲۶۷ - خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین
خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۵۷ - تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم
تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۰۰ - من شمع توام که گر بسوزم صد بار
من شمع توام که گر بسوزم صد بار
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۴۲ - اگر چه ماه عبادت تو ای مه رجبی
اگر چه ماه عبادت تو ای مه رجبی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۵ - نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۲۰۵ - در حال بیماری به اشتیاق خراسان
به خراسان شوم ان‌شاءالله
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۱۵۶ - انّه (اندی) داره وارش هدامه شه گلا (گیلا) ره
انّه (اندی) داره وارش هدامه شه گلا (گیلا) ره