سید اشرف الدین حسن بن ناصر از بزرگان سادات غزنین بود که در زهد، ریاضت و عرفان سرآمد بود. او مریدان بسیاری داشت، از جمله سلطان بهرام شاه غزنوی که از نفوذ او ترسید و با ارسال دو شمشیر و یک غلاف به او پیغام داد که دو سلطان در یک شهر نمیگنجند. سید اشرف الدین به حجاز رفت و پس از زیارت، به خراسان بازگشت و در سال 535 هجری در جوین اسفراین درگذشت. او اشعاری عرفانی از جمله غزلیات و رباعیات دارد که مضامین عشق الهی، زهد و رهایی از دنیا در آنها دیده میشود.
متن شامل مفاهیم عرفانی و تاریخی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از اشعار دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی هستند که برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است قابلدرک نباشد.
بخش ۲۵ - حسن غزنوی قُدِّسَ سِرُّه
مِنْغزلیّاته و رباعیّاته ۲
آخر دلم به آرزوی خویشتن رسید
آنچ از خدای خواسته بودم به من رسید ۳
دل رفته بود و جان شده منت خدای را
کان دل به سینه آمد و آن جان به تن رسید ۴
من کیستم که صافی وصلت طمع کنم
اینم نه بس که دردی دردت به من رسید ۵
بر آسمان و زمین همچو صبح و گل هرگز
که خنده زد که نه در حال خنده جامه درید ۶
دل را به دمی شاد نمییارم کرد
از قید غم آزاد نمییارم کرد ۷
دارم سخن و یاد نمییارم کرد
فریاد که فریاد نمییارم کرد ۸
و له ایضاً مِن رباعیّاته ۹
کی بو که قدم از این جهان برگیرم
چون عیسی راهِ آسمان برگیرم ۱۰
این دست دل از دامنِ تن باز کشم
این بارِتن از گردنِ جان برگیرم ۱۱
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی ۱۲
آنچه از تو توان ستد همین کالبد است
یک مزبله گو مباش چند اندیشی ۱۳
ایضاً مِن رباعیّاته ۱۴
زان جا که نداشت هیچ سودم تو بهی
زان دل که فرو گذاشت زودم تو بهی ۱۵
زان دیده که نقش تو نمودم تو بهی
دیدم همه را و آزمودم تو بهی ۱۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.