این شعر از رنجهای عاشقانه در فراق معشوق سخن میگوید. شاعر از جفاها و بلاهایی که در دوران هجران متحمل شده، شکایت میکند و از ستمهای معشوق بر دلشدهاش مینالد. او با تصاویری مانند «قد و بالای معشوق» و «سرو قدش» به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و از عشق بیپاسخ و رنجهای ناشی از آن میگوید.
این شعر حاوی مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی در آن بهکار رفته که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه دارد. ازاینرو، ردهبندی سنی 16+ برای آن مناسب است.
شماره ۳۷۳ - بر من خسته ی هجران چه جفاها که نرفت
وز دو چشمت به دلم آنچه خطاها که نرفت ۱
قد و بالات بلای دل ما بود مگر
که از آن در به سر من چه بلاها که نرفت ۲
رحمتی بر من بیچاره نیاورد نگار
بر من دلشده از وی چه ستمها که نرفت ۳
به رخ جان من خسته ی هجران دیده
از غم دوست چه خونی ز جگرها که نرفت ۴
دم نیارم زد از آن دم که برفتی ز برم
در فراق رخت از دیده چه دمها که نرفت ۵
سرو قدش شبکی بر سر ما بخرامید
به نثار قدم دوست چه سرها که نرفت ۶
من جهان در قدمش کردم و از بوس و کنار
زان بت بنده نوازم چه کرمها که نرفت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.