صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۲ - نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۷۱ - چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۴۵ - تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
تا صدق طلب خضر من آبله پا بود صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۰۴ - عمرم به تلخکامی مل خرج می شود
عمرم به تلخکامی مل خرج می شود صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۹ - عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟ صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۲ - چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
چاره خاک نشینان به قضا ساختن است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۰۳ - باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۲۳ - چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۵۸ - رو، مسلم تو راست بیکاری
رو، مُسَلَّم تو راست بیکاری اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۲۷ - هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
هنوزم در دل از غم ریشه ای هست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۹۷ - از فروغ ماه می گردد به آب و تاب ابر
از فروغ ماه می گردد به آب و تاب ابر عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوعلی ثقفی رحمةالله علیه
آن پرورده اسرار آن خوکردهٔ انوار آن مفتی تقوی آن مهدی معنی آن ولی صفی شیخ وقت بوعلی ثقفی رحمةالله علیه امام وقت بود و عزیز روزگار و صحبت بوحفص و حمدون یافته و در نشابور تصوف ازو آشکارا شد در علوم شرعی کمال داشت و در هر فنی مقدم بود و دست از همه بداشت و به علم اهل تصوف مشغول شد و در میان صوفیان در سخن آمد و بیانی نیکو داشت و خلقی عظیم چنانکه نقل است همسایهٔ داشت کبوتر باز و همه روز او را از آن زحمتی عظیم بودی که کبوترانش بر بام سرای نشستندی و او سنگ انداختی روزی شیخ نشسته بود و قرآن همی خواند همسایه سنگی در کبوتر انداخت سنگ بر پیشانی شیخ آمد و بشکست و خون بر روء او فرو دوید اصحاب شاد شدند و گفتند فردا به حاکم شهررود و شر او را دفع کند که به نزدیک امیر شیخ مقبول القول است و ما از زحمت او باز رهیم شیخ خدمتکاری را بخواند و گفت: در آن بوستان برو و چوبی باز کن و بیاور چون خادم چو ببیاورد گفت: اکنون برو به کبوتر بازده و بگو این کبوتران را بدن چوب برانگیز. مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۳ - ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیست
ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیست سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها
آنچه ارکانی و آنچه گردونیست ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۵۱ - مشورت
تا توانی مشورت با زن مکن غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۶۲ - کیفیت عمره
چون خواهد که عمره آرد غسل کند و جامه احرام درپوشد چنان که حج را و بیرون شود از مکه تا به میقات عمره و آن جعرانه است و تنعیم و حدیبیه و نیت عمره کند و بگوید، «لبیک بعمره» و به مسجد عایشه، رضی الله عنها و عن ابیها، شود و دو رکعت نماز کند و باز به مکه آید و در راه لبیک می گوید و چون به در مسجد رود از تلبیه بماند و طواف کند و سعی کند، چنان که در حج گفتیم، پس موی بسترد و عمره بدین تمام شود و این در همه سال می توان کرد که کسی که آنجا باشد چندانکه می تواند عمره می کند و اگر نتواند طواف می کند و اگر نتواند در خانه می نگرد و چون در خانه شود میان آن دو عمود نماز می کند و پای برهنه درشود و با توفیر و حرمت و چندانکه می تواند آب زمزم می خورد، چندانکه معده پر شود که به هر نیت که خورد شفا یابد، و بگوید، «اللهم اجعله شفاء من کل سقم و ارزقنا الاخلاص و الیقین و المعافاه فی الدنیا و الاخره». ادیب الممالک : مثنویات
شمارهٔ ۳۲ - تمثیل از گفتار پهلوان بفرزند
چه خوش گفت با پور خود پهلوان جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۹۹ - عشق تو که در جهان همه بازی کرد
عشق تو که در جهان همه بازی کرد جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۹۷ - گل رفت وداع گل ز جان باید کرد
گل رفت وداع گل ز جان باید کرد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۲۸ - ای مرا از یاد خود بگذاشته
ای مرا از یاد خود بگذاشته
شماره ۵۰۲ - نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم
نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۷۱ - چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۴۵ - تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
تا صدق طلب خضر من آبله پا بود صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۰۴ - عمرم به تلخکامی مل خرج می شود
عمرم به تلخکامی مل خرج می شود صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۹ - عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟ صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۰۲ - چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
چاره خاک نشینان به قضا ساختن است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۰۳ - باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۲۳ - چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۵۸ - رو، مسلم تو راست بیکاری
رو، مُسَلَّم تو راست بیکاری اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۲۷ - هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
هنوزم در دل از غم ریشه ای هست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۹۷ - از فروغ ماه می گردد به آب و تاب ابر
از فروغ ماه می گردد به آب و تاب ابر عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوعلی ثقفی رحمةالله علیه
آن پرورده اسرار آن خوکردهٔ انوار آن مفتی تقوی آن مهدی معنی آن ولی صفی شیخ وقت بوعلی ثقفی رحمةالله علیه امام وقت بود و عزیز روزگار و صحبت بوحفص و حمدون یافته و در نشابور تصوف ازو آشکارا شد در علوم شرعی کمال داشت و در هر فنی مقدم بود و دست از همه بداشت و به علم اهل تصوف مشغول شد و در میان صوفیان در سخن آمد و بیانی نیکو داشت و خلقی عظیم چنانکه نقل است همسایهٔ داشت کبوتر باز و همه روز او را از آن زحمتی عظیم بودی که کبوترانش بر بام سرای نشستندی و او سنگ انداختی روزی شیخ نشسته بود و قرآن همی خواند همسایه سنگی در کبوتر انداخت سنگ بر پیشانی شیخ آمد و بشکست و خون بر روء او فرو دوید اصحاب شاد شدند و گفتند فردا به حاکم شهررود و شر او را دفع کند که به نزدیک امیر شیخ مقبول القول است و ما از زحمت او باز رهیم شیخ خدمتکاری را بخواند و گفت: در آن بوستان برو و چوبی باز کن و بیاور چون خادم چو ببیاورد گفت: اکنون برو به کبوتر بازده و بگو این کبوتران را بدن چوب برانگیز. مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۳ - ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیست
ز ناز هرگزت از من اگر سئوالی نیست سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها
آنچه ارکانی و آنچه گردونیست ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۵۱ - مشورت
تا توانی مشورت با زن مکن غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۶۲ - کیفیت عمره
چون خواهد که عمره آرد غسل کند و جامه احرام درپوشد چنان که حج را و بیرون شود از مکه تا به میقات عمره و آن جعرانه است و تنعیم و حدیبیه و نیت عمره کند و بگوید، «لبیک بعمره» و به مسجد عایشه، رضی الله عنها و عن ابیها، شود و دو رکعت نماز کند و باز به مکه آید و در راه لبیک می گوید و چون به در مسجد رود از تلبیه بماند و طواف کند و سعی کند، چنان که در حج گفتیم، پس موی بسترد و عمره بدین تمام شود و این در همه سال می توان کرد که کسی که آنجا باشد چندانکه می تواند عمره می کند و اگر نتواند طواف می کند و اگر نتواند در خانه می نگرد و چون در خانه شود میان آن دو عمود نماز می کند و پای برهنه درشود و با توفیر و حرمت و چندانکه می تواند آب زمزم می خورد، چندانکه معده پر شود که به هر نیت که خورد شفا یابد، و بگوید، «اللهم اجعله شفاء من کل سقم و ارزقنا الاخلاص و الیقین و المعافاه فی الدنیا و الاخره». ادیب الممالک : مثنویات
شمارهٔ ۳۲ - تمثیل از گفتار پهلوان بفرزند
چه خوش گفت با پور خود پهلوان جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۹۹ - عشق تو که در جهان همه بازی کرد
عشق تو که در جهان همه بازی کرد جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۹۷ - گل رفت وداع گل ز جان باید کرد
گل رفت وداع گل ز جان باید کرد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۲۸ - ای مرا از یاد خود بگذاشته
ای مرا از یاد خود بگذاشته