قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۵۲ - بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم
بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۱۸
مردم ایدون همانا چون شیرخواره است که چون خویی اندرگرفت بر آن خوی بایستد. رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۷ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ... الآیة... کار کار مخلصانست، و
قوله تعالى: بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ... الآیة... کار کار مخلصانست، و دولت دولت صادقان، و سیرت سیرت پاکان، و نقد آن نقد که در دستارچه ایشان، امروز بر بساط خدمت با نور معرفت، فردا بر بساط صحبت با سرور وصلت، إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ میگوید پاکشان گردانیم و از کوره امتحان خالص بیرون آریم، تا حضرت را بشایند. که حضرت پاک جز پاکان را بخود راه ندهد ان اللَّه تعالى طیّب. لا یقبل الا الطیّب. بحضرت پاک جز عمل پاک و گفت پاک بکار نیاید، آن گه از آن عمل پاک چنان پاک باید شد که نه در دنیا بازجویى آن را و نه در عقبى، تا بخداوند پاک رسى. وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۸ - متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا حزین لاهیجی : صفیر دل
بخش ۲۲ - حکایت
نهادیم پای سفر در طریق نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۵ - ای خواجه ی جان وای خداوند دلم
ای خواجه ی جان وای خداوند دلم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۳۷ - می باز خورم و لیک مستی نکنم
می باز خورم و لیک مستی نکنم اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۸۱ - باز دل در عشق رائی میزند
باز دل در عشق رائی میزند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۷۰ - اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۰ - چون دل غم تو به جان توانست کشید
چون دل غم تو به جان توانست کشید فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۵۵ - در مملکت انقلاب می باید و بس
در مملکت انقلاب می باید و بس باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - از کبر مدار هیج در سر هوسی
از کبر مدار هیج در سر هوسی وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۳۲ - صفت شیشه گر
بر شیشه گران گذارم افتاد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۶ - همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۶۸ - تو نه ای زآب و خاک از نوری
تو نه ای زآب و خاک از نوری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۲۵ - اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۸۷ - هر چیز که او گفت چنان است همه
هر چیز که او گفت چنان است همه ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۳۴ - نواختن امیر بگتغدی را
دیگر روز پنجشنبه هشتم ماه رمضان امیر برنشست با تعبیه تمام و براند. و چندان بود که یک فرسنگ براندیم که خصمان پیدا آمدند سخت انبوه از چپ و راست از کرانها و جنگ پیوستند و کار سخت شد که چون ایشان شوخی کردند از هر جانبی، ازین جانب دفعی همی بود از تاب باز شده و جنگی میرفت ناچار و خصمان چیرهتر شدندی، و همچنان آویزان آویزان میرفتیم. و چند بار دیدم که غلامان سلطانی بگریختگان درمیآمدند و با غلامان سلطانی که بر اشتران سوار میبودند همبر میگشتند و سخن میگفتند. و حاجب بگتغدی در مهد پیل بود و میراند با غلامان خویش که جز بر پیل نتوانست بود و چشم و دست و پای خلل کرده، هر چه از وی میپرسیدند از حدیث غلامان این روز که تدبیر چیست یا فوجی غلام فلان جای باید فرستاد، جواب میداد که «ارتگین داند و سلطان مثال او را و سرهنگان را داده است و من چیزی نبینم و از کار بشدهام، از من چه خواهید؟» و غلامان کار سست میکردند. حال غلامان این بود و یکسو ارگان نظاره میکردند و خصم هر ساعت چیرهتر و مردم ما کاهلتر. و اعیان و مقدّمان نیک میکوشیدند با امیر . و امیر، رضی اللّه عنه، حملهها بنیرو میکرد و مقرّر گشت چون آفتاب که وی را بدست بخواهند داد . و عجب بود که این روز خلل نیفتاد، که هیچ چیز نمانده بود. و خصمان بسیار اشتر و قماش بردند. و تا وقت نماز جنگ بود تا منزل بریده آمد، چنانکه از آنجا که برآمدیم تا کنار آب سه فرسنگ بود، بر کرانه آب فرود آمدیم بیترتیب چون دل شدگان و همه مردم نومید شده ؛ و مقرّر گشت که خللی بزرگ خواهد افتاد، و آغازیدند پنهان جمّازگان راست کردن و ستوران قوی جنیبت کردن و از کالا و نقد اندیشه کردن و راست چنانکه قیامت خواهد افتاد یکدیگر را پدرود- کردن . جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۸۹ - پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۴۰ - کشتن فرامرز،اژدها را
بگفت و برانگیخت شبرنگ را
شماره ۲۵۲ - بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم
بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم ملکالشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۱۸
مردم ایدون همانا چون شیرخواره است که چون خویی اندرگرفت بر آن خوی بایستد. رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۷ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ... الآیة... کار کار مخلصانست، و
قوله تعالى: بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ... الآیة... کار کار مخلصانست، و دولت دولت صادقان، و سیرت سیرت پاکان، و نقد آن نقد که در دستارچه ایشان، امروز بر بساط خدمت با نور معرفت، فردا بر بساط صحبت با سرور وصلت، إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ میگوید پاکشان گردانیم و از کوره امتحان خالص بیرون آریم، تا حضرت را بشایند. که حضرت پاک جز پاکان را بخود راه ندهد ان اللَّه تعالى طیّب. لا یقبل الا الطیّب. بحضرت پاک جز عمل پاک و گفت پاک بکار نیاید، آن گه از آن عمل پاک چنان پاک باید شد که نه در دنیا بازجویى آن را و نه در عقبى، تا بخداوند پاک رسى. وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۸ - متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا حزین لاهیجی : صفیر دل
بخش ۲۲ - حکایت
نهادیم پای سفر در طریق نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۵ - ای خواجه ی جان وای خداوند دلم
ای خواجه ی جان وای خداوند دلم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۳۷ - می باز خورم و لیک مستی نکنم
می باز خورم و لیک مستی نکنم اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۸۱ - باز دل در عشق رائی میزند
باز دل در عشق رائی میزند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۷۰ - اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۰ - چون دل غم تو به جان توانست کشید
چون دل غم تو به جان توانست کشید فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۵۵ - در مملکت انقلاب می باید و بس
در مملکت انقلاب می باید و بس باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - از کبر مدار هیج در سر هوسی
از کبر مدار هیج در سر هوسی وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۳۲ - صفت شیشه گر
بر شیشه گران گذارم افتاد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۰۶ - همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۶۸ - تو نه ای زآب و خاک از نوری
تو نه ای زآب و خاک از نوری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۲۵ - اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۸۷ - هر چیز که او گفت چنان است همه
هر چیز که او گفت چنان است همه ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۳۴ - نواختن امیر بگتغدی را
دیگر روز پنجشنبه هشتم ماه رمضان امیر برنشست با تعبیه تمام و براند. و چندان بود که یک فرسنگ براندیم که خصمان پیدا آمدند سخت انبوه از چپ و راست از کرانها و جنگ پیوستند و کار سخت شد که چون ایشان شوخی کردند از هر جانبی، ازین جانب دفعی همی بود از تاب باز شده و جنگی میرفت ناچار و خصمان چیرهتر شدندی، و همچنان آویزان آویزان میرفتیم. و چند بار دیدم که غلامان سلطانی بگریختگان درمیآمدند و با غلامان سلطانی که بر اشتران سوار میبودند همبر میگشتند و سخن میگفتند. و حاجب بگتغدی در مهد پیل بود و میراند با غلامان خویش که جز بر پیل نتوانست بود و چشم و دست و پای خلل کرده، هر چه از وی میپرسیدند از حدیث غلامان این روز که تدبیر چیست یا فوجی غلام فلان جای باید فرستاد، جواب میداد که «ارتگین داند و سلطان مثال او را و سرهنگان را داده است و من چیزی نبینم و از کار بشدهام، از من چه خواهید؟» و غلامان کار سست میکردند. حال غلامان این بود و یکسو ارگان نظاره میکردند و خصم هر ساعت چیرهتر و مردم ما کاهلتر. و اعیان و مقدّمان نیک میکوشیدند با امیر . و امیر، رضی اللّه عنه، حملهها بنیرو میکرد و مقرّر گشت چون آفتاب که وی را بدست بخواهند داد . و عجب بود که این روز خلل نیفتاد، که هیچ چیز نمانده بود. و خصمان بسیار اشتر و قماش بردند. و تا وقت نماز جنگ بود تا منزل بریده آمد، چنانکه از آنجا که برآمدیم تا کنار آب سه فرسنگ بود، بر کرانه آب فرود آمدیم بیترتیب چون دل شدگان و همه مردم نومید شده ؛ و مقرّر گشت که خللی بزرگ خواهد افتاد، و آغازیدند پنهان جمّازگان راست کردن و ستوران قوی جنیبت کردن و از کالا و نقد اندیشه کردن و راست چنانکه قیامت خواهد افتاد یکدیگر را پدرود- کردن . جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۸۹ - پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۴۰ - کشتن فرامرز،اژدها را
بگفت و برانگیخت شبرنگ را