خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از حافظ، به موضوع عشق و رهایی از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از دلشوریده و عشق الهی سخن میگوید و تأکید میکند که عاشق واقعی باید از صورتپرستی دوری کند و به معنی عشق برسد. همچنین، اشارهای به نقش محبت و وصال در مستی عارفانه دارد و از لطف و درد عشق سخن میگوید.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۲ - ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
کز پی تاراج دل، عشق برآورد دست ۱
منکر صورت نشد، عارف معنی شناس
راه به معنی نبرد عاشق صورت پرست ۲
از پی محنت شود، مست محبت، مدام
هر که شراب بلی، خورد ز جام الست ۳
بزم وصال تو را، چشم تو خوش ساقی است
کز نظرش میشود، مردم هشیار مست ۴
خادم نقاش فکر، نقش رخت سالها
خواست که بر لوح جان، بندد و صورت نبست ۵
یک سحر از خواب خوش، چشم خوشت بر نخاست
دست ندادش شبی، با تو به خلوت نشست ۶
از سر من گر قدم، باز گرفتی چه شد
لطف تو صد در گشاد، یک دراگر بست بست ۷
کام دل خویش یافت، هر که به درد تو مرد
درد دل خویش جست، هر که ز درد تو جست ۸
کز پی تاراج دل، عشق برآورد دست ۱
منکر صورت نشد، عارف معنی شناس
راه به معنی نبرد عاشق صورت پرست ۲
از پی محنت شود، مست محبت، مدام
هر که شراب بلی، خورد ز جام الست ۳
بزم وصال تو را، چشم تو خوش ساقی است
کز نظرش میشود، مردم هشیار مست ۴
خادم نقاش فکر، نقش رخت سالها
خواست که بر لوح جان، بندد و صورت نبست ۵
یک سحر از خواب خوش، چشم خوشت بر نخاست
دست ندادش شبی، با تو به خلوت نشست ۶
از سر من گر قدم، باز گرفتی چه شد
لطف تو صد در گشاد، یک دراگر بست بست ۷
کام دل خویش یافت، هر که به درد تو مرد
درد دل خویش جست، هر که ز درد تو جست ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱ - گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
گوهر بعدی:غزل ۴۳ - تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.