حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۳۳ - هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم امیر معزی : قصاید
شماره ۳۹۵ - نگار من خط مشکین کشید بر نسرین
نگار من خط مشکین کشید بر نسرین حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۱۳ - ترا نادیده مهرت بر گرفتم
ترا نادیده مهرت بر گرفتم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۳۱ - بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست فریدون مشیری : بهار را باورکن
بهترین بهترین من
زرد و بنفش و نیلی هاتف اصفهانی : ماده تاریخها
شماره ۱۳ - بلبل گویای این باغ آذر از دور سپهر
بلبل گویای این باغ آذر از دور سپهر امیر معزی : قصاید
شماره ۱۳۵ - ای خداوندی که گر عزم تو بر گردون شود
ای خداوندی که گر عزم تو بر گردون شود حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۴۱ - ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۴۷ - ز پندار خود رهبری بر مساز
ز پندار خود رهبری بر مساز امیر معزی : قصاید
شماره ۲۹۷ - هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم
هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم امیر معزی : قصاید
شماره ۱۴۴ - ای به سلطانی نشسته با فتوح و با ظفر
ای به سلطانی نشسته با فتوح و با ظفر امیر معزی : قصاید
شماره ۱۸۳ - ای ز دارٍُالملک رفته مدتی سوی سفر
ای ز دارٍُالملک رفته مدتی سوی سفر امیر معزی : قصاید
شماره ۴۱۴ - همی فرازد دولت همی فزاید دین
همی فرازد دولت همی فزاید دین حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۹۲ - ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۶ - الهی تو دوستان را به دشمنان می نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود
الهی تو دوستان را به دشمنان می نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و بادی چندان احسان کنی، سعداتش بر سر دیوان کنی و به فردوس او را میهمان کنی، مجلسش روضهٔ رضوان کنی، ناخوردن گندم با وی پیمان کنی، و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی، آنکه او را زندان کنی و سالها گریان کنی، جباری تو کار جباران کنی، خداوند تو کار خداوندان کنی، تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی. حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۹۶ - تا فراقت دیده ام خون می چکاند دیده ام
تا فراقت دیده ام خون می چکاند دیده ام امیر معزی : قصاید
شماره ۱۲۷ - ماه را ماند که اندر صدرهٔ دیبا بود
ماه را ماند که اندر صدرهٔ دیبا بود حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۸۹ - فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۹۵ - هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۴۰۲ - مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
شماره ۸۳۳ - هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم امیر معزی : قصاید
شماره ۳۹۵ - نگار من خط مشکین کشید بر نسرین
نگار من خط مشکین کشید بر نسرین حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۱۳ - ترا نادیده مهرت بر گرفتم
ترا نادیده مهرت بر گرفتم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۳۱ - بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست
بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرست فریدون مشیری : بهار را باورکن
بهترین بهترین من
زرد و بنفش و نیلی هاتف اصفهانی : ماده تاریخها
شماره ۱۳ - بلبل گویای این باغ آذر از دور سپهر
بلبل گویای این باغ آذر از دور سپهر امیر معزی : قصاید
شماره ۱۳۵ - ای خداوندی که گر عزم تو بر گردون شود
ای خداوندی که گر عزم تو بر گردون شود حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۸۴۱ - ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۴۷ - ز پندار خود رهبری بر مساز
ز پندار خود رهبری بر مساز امیر معزی : قصاید
شماره ۲۹۷ - هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم
هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم امیر معزی : قصاید
شماره ۱۴۴ - ای به سلطانی نشسته با فتوح و با ظفر
ای به سلطانی نشسته با فتوح و با ظفر امیر معزی : قصاید
شماره ۱۸۳ - ای ز دارٍُالملک رفته مدتی سوی سفر
ای ز دارٍُالملک رفته مدتی سوی سفر امیر معزی : قصاید
شماره ۴۱۴ - همی فرازد دولت همی فزاید دین
همی فرازد دولت همی فزاید دین حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۹۲ - ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۶ - الهی تو دوستان را به دشمنان می نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود
الهی تو دوستان را به دشمنان می نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و بادی چندان احسان کنی، سعداتش بر سر دیوان کنی و به فردوس او را میهمان کنی، مجلسش روضهٔ رضوان کنی، ناخوردن گندم با وی پیمان کنی، و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی، آنکه او را زندان کنی و سالها گریان کنی، جباری تو کار جباران کنی، خداوند تو کار خداوندان کنی، تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی. حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۹۶ - تا فراقت دیده ام خون می چکاند دیده ام
تا فراقت دیده ام خون می چکاند دیده ام امیر معزی : قصاید
شماره ۱۲۷ - ماه را ماند که اندر صدرهٔ دیبا بود
ماه را ماند که اندر صدرهٔ دیبا بود حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۸۹ - فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۹۵ - هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۴۰۲ - مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد
مرا دلی ست که هر لحظه در بلا افتد