مولوی : رباعیات
رباعی ۶۵۷ - دانی صوفی بهر چه بسیار خورد
دانی صوفی بهر چه بسیار خورد
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۴۱ - ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
ای سر زلف سیه هم دست و همدستان تراست
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۱ - لذت عشق
عمرم افزونی گرفت از لذت عشق عمر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٢۴ - چو روزگار بکام تو گشت و دولت یار
چو روزگار بکام تو گشت و دولت یار
سعدی : غزلیات
غزل ۵۸۷ - به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۶۶ - بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۳۴ - تا کی همه کوکنار آخر گزکی
تا کی همه کوکنار آخر گزکی
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۳۰ - پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
پیمانه یی که باده ندارد شکستنیست
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۸ - حدود لحسا
و چون از لحسا به جانب مشرق روند هفت فرسنگی دریاست. اگر در دریا بروند بحرین باشد و آن جزیره ای است پانزده فرسنگ طول آن و شهری بزرگ است و نخلستان بسیار دارد و مروارید از آن دریا برآورند و هرچه غواصان برآوردندی یک نیمه سلاطین لحسا را بودی، و اگر از لحسا سوی جنوب بروند به عمان رسند و عمان بر زمین عرب است و لیکن سه جانب او بیابان و بر است که هیچ کسی آن را نتواند بریدن و ولایت عمان هشتاد فرسنگ در هشتاد فرسنگ است و گرمسیر باشد و آن جا جوز هندی که نارگیل گویند روید، و اگر از عمان به دریا روی فرا مشرق روند به بارگاه کیش و مکران رسند و اگر سوی جنوب روند به عدن رسند، و اگر جانب دیگر به فارس رسند.
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۸۳ - شیخ را پرسیدند که هر پیری را پیری بوده است پیر تو که بوده است؟ و پیران خود را از مجاهده ضعیف کرده‌اند و گردن تو در زه پیرهن نمی‌گنجد و پیران حج کرده‌ا
شیخ را پرسیدند که هر پیری را پیری بوده است پیر تو که بوده است؟ و پیران خود را از مجاهده ضعیف کرده‌اند و گردن تو در زه پیرهن نمی‌گنجد و پیران حج کرده‌اند و توحج نکردۀ سبب چیست؟ شیخ جواب داد کی می‌پرسی کی هر پیر را پیری بوده است پیر تو که بوده است؟ ذلِکَ مِمَّا علَمَّنِی رَبّی و آنچ می‌پرسی کی پیران به مجاهده خود را نحیف کرده‌اند و گردن تو بدین گونه که در زه پیرهن نمی‌گنجد، ما را عجب از آن می‌آید کی گردن مادر هفت آسمان و زمین چون می‌گنجد بدینچه خدای ما را ارزانی فرموده است، و آنچ می‌گویی که پیران سفر حجاز کرده‌اند و تو حج نکردۀ، بس کاری نبود کی هزار فرسنگ زمین بزیر پای بازگذاری تاخانۀ زیارت کنی مرد آن مرد باشد کی اینجا نشسته بود در شبانروزی چنین خانۀ معمور زَبَرِ سر وی طواف می‌کند. بنگریستند هرکه حاضر بود بدید.
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۲۷۳ - سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
حافظ : غزلیات
غزل ۱۴۳ - سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۰ - آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۰۲ - هر چند لب تو شربت نوش بود
هر چند لب تو شربت نوش بود
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۹۶ - و له ایضاً
ای سرا پرده بر فلک برده
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۴۳ - دلم آخر به وصالش برسد
دلم آخر به وصالش برسد
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۵۳ - کو پر می صافی مروق ساغر؟
کو پر می صافی مروق ساغر؟
امیرعلیشیر نوایی : مقطعات
شماره ۲۷ - چو عزت بایدت ترک طمع کن
چو عزت بایدت ترک طمع کن
عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۶۵ - بر آن راهداران جوینده کام
بر آن راهداران جوینده کام
سعدی : غزلیات
غزل ۵۲۴ - یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی