آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۱۶ - در چه نخشب ماهی دیدم
در چه نخشب ماهی دیدم
عطار نیشابوری : باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق
شماره ۵ - در عشق تو پیوسته به جان میگردم
در عشق تو پیوسته به جان میگردم
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۱۲۴ - ای از پی لطف تو دل من نگران
ای از پی لطف تو دل من نگران
رضی‌الدین آرتیمانی : مفردات
۱
هجرت ز وصل غیر خبر میدهد مرا
وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در ستایش حضرت پیغمبر«ص»
حکیم عقل کز یونان زمین است
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۴۱۴ - چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
نجم‌الدین رازی : باب سیم
فصل شانزدهم
قال‌الله تعالی: «انی رأیت احد عشر کوکبا والشمس والقمر و ایتهم لی ساجدین».
لبیبی : قطعات و قصاید به جا مانده
شمارهٔ ۷ - در دیوان مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان شاعر نامی در قصیدتی به مطلع:
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴ - ز سیر قدر بهار و خزان شود پیدا
ز سیر قدر بهار و خزان شود پیدا
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۴۸ - جهدی بکنم که دل زجان برگیرم
جهدی بکنم که دل زجان برگیرم
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۴۰ - حکایت ابراهیم خاص علیه‌الرحمه
شهی کونامش ابراهیم خاص است
پروین اعتصامی : قصاید
قصیده ۴۰ - اگر روی طلب زائینهٔ معنی نگردانی
اگر روی طلب زائینهٔ معنی نگردانی
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۵۶ - ز جوش اشک در آبم گهربار اینچنین باید
ز جوش اشک در آبم گهربار اینچنین باید
مولوی : غزلیات
غزل ۹۹۷ - پیرهن یوسف و بو می‌رسد
پیرهَنِ یوسُف و بو می‌رَسَد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۵۵ - آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۹ - عشق آمد و هستی مرا بیشه بسوخت
عشق آمد و هستی مرا بیشه بسوخت
رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۱۰ - تمکین شیروانی
و هُوَ کهف الحاج حاجی زین العابدین بن ملا اسکندر شیروانی. مولدش در سنهٔ ۱۱۹۳ و در دارالامارهٔ شماخی واقع گردیده. بعد از چند سال والدش با عیال به عتبات عالیات عرش درجات رفته، فوت گردید. وی در همان جا تحصیل علوم متداوله می‌کرد و طبعش به فقرا مایل بود. بالاخره از تأثیر صحبت مشایخ معاصرین ترک تحصیل نمودو پای سیاحت گشود. به بغداد رفته از آنجا به عراق عجم و از آنجا به گیلان، از آنجا به شیروان و موغان و طالش و آذربایجان و طبرستان و قهستان و خراسان و زابلستان و کابل و هندوستان و در پنجاب و دهلی و اله آباد و گجرات و دکن مدتها توقف نمود وبا هر طایفه معاشرت فرمود. آن گاه به جزایر هندوستان و سودان و ماچین رفته از بنادر زحمت بسیار کشید و به کشمیر آمده، از راه مظفرآباد و کابل به ولایات طخارستان و توران و ترکستان و بدخشان. بعدها از راه خراسان و عراق به فارس رفته، پس از عمان به حجاز و بطحا و شام و ولایات روم و دیگر باره به ایران مراجعت نمود. غرض، سیاحت معقولی کرده و با طوایف و ملل مختلفه معاشرت نموده. جمعی مُقر و منکر اطراف او را گرفته هر یک سخنان مختلف راندند. فقیر مکرر به صحبتش رسیده و مجالست وی گزیده. الحق مردی آگاه و با خبر و فاضلی ذی جاه و دیده ور بود. کتابی در بیان اقالیم و ادیان و تاریخ ملوک باستان مسمی به ریاض السیاحه می‌نگارد که نهایت تازگی دارد و همهٔ مشایخ معاصرین را دیده. اخلاص و ارادت جناب غوث العارفین حاجی محمد جعفر همدانی را گزیده. گاهی فکر شعری می‌کرده. از اوست:
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۸۶ - ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
ادیب الممالک : غزلیات
شماره ۵۵ - ای مفخر دودمان تیمور
ای مفخر دودمان تیمور
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۸۸ - مشق گداز دل ز نفس می توان گرفت
مشق گداز دل ز نفس می توان گرفت