مولوی : غزلیات
غزل ۹۶۹ - سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
سیبَکی نیمْ سُرخ و نیمی زَرد
خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - قومی متفکرند اندر ره دین
قومی متفکرند اندر ره دین
اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۵۱ - اصحاب طلب چون به صفایی برسند
اصحاب طلب چون به صفایی برسند
کمال‌الدین اسماعیل : ترکیبات
شمارهٔ ۷ - و قال ایضاً یمدحه
تا زلف مشکبار برخ برفکنده یی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۹۷ - حسنت که ذره را مه تابنده میکند
حسنت که ذره را مه تابنده میکند
زرتشت : وندیدا
فرگرد شانزدهم
بخش یکم 1 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر در خانه ی مزداپرستان ، زنی باشد که خون دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ از وی روان شود ، مزداپرستان چه باید بکنند ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : باید راه او را از هرگونه گل و بوته ای پاک کنند و در جایی که او باید بماند ، خاک خشک برزمین بپاشند و برای او ساختمانی بر پای دارند که همچند یک دوم یا یک سوم یا یک چهارم یا یک پنجم بلندی خانه ، از خانه بلندتر باشد تا مبادا نگاه او بر آتش بیفتد . 3 ای دادار جهان استومند 1 ای اشون ! چه انداه دور از آتش ؟ چه اندازه دور از آب ؟ چه اندازه دور از دسته های برسم ویژه آیین ؟ چه اندازه دور از مردم اشون ؟ 4 اهوره مزداپاسخ داد : پانزده گام دور از آتش . پانزده گام دور از اب . پانزده گام دور از دسته های برسم ویژه ایین . سه گام دور از مردم اشون . 5 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کسی که برای زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ خوراک می برد ، چه اندازه باید از او دور بایستد ؟ 6 اهوره مزدا پاسخ داد : کسی که برای زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ خوراک می برد ، باید سه گام از او دور بایستد . در چه گونه آوندهایی باید برای او خورش ببرند ؟ در چه گونه آوندهایی باید برای او نان ببرند ؟ در آوندهای برنجین یا سربین یا هر آوندی فلزی کم بها ی دیگر . 7 چه اندازه خوراک و چه اندازه نان باید برای او ببرند ؟ تنها به اندازه ی دو دینار نان و به اندازه ی یک دینار شیر با ت مبادا نیرو بگیرد. اگر کودکی با وی برخورد یافته باشد ، باید نخست دستها و پس از آن ، تن کودک را بشویند . 8 اگر زن دشتان پس از گذشت سه شبانروز ، باز هم خون ببیند ، باید تاپایان روز چهارم در دشتانستان بماند . اگر زن دشتان پس پس از گذشت شبانروز چهارم بازهم خون ببیند باید تاپایان شبانروز پنجم در دشتانستان بماند . 9-10 اگر زن دشتان . . . (همان جمله که دو بار در بند 8 آمد ، چهار بار دیگر در بندهای 9 و 10 تکرار می شود و شماره ها به ترتیب در چهار جمله ( پنج و شش ) ، ( شش و هفتم ) ، ( هفت و هشتم ) و ( هشت و نهم ) است .) 11 اگر زن دشتان پس از گذشت نه شبانروز باز هم خون ببیند ، این کاری است که کارگزاران دیوان برای پرستش و ستایش آنان کرده اند . بخش دوم مزداپرستان باید راه را از هر گونه گل و بوته ای پاک کنند . 12 آنان باید سه گودال در زمین بکنند و بر سر دو گودال زن دشتان را با گمیز و بر سر گودال با آب بشویند . آنان با ید خرفستران را بدین شمار بکشند : اگر تابستان باشد ، دویست مور دانه کش و اگر زمستان باشد ، دویست خرفستر از گونه های دیگر که اهریمن آنها را آفریده است . بخش سوم 13 اگر مزدا پرستی ، خون زن دشتان را ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ بند آورد ، پاد افره گناهش چیست ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : کردار او کردار پشو تنو است و پاد افره گناهش دویست تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، دویست تازیانه با سروشو ـ چرن است . 14 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر مردی بارها آگاهانه با زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ دشتان مرزی کند ، چنان که دشتان بهنجار و نابهنجار آن زن جابجاشود ، پاد افره گناه آن مرد چیست ؟ 15 اهوره مزدا پاسخ داد : نخستین بار که او با زن دشتان مرزی کند ، سی تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، سی تازیانه با سرو شو ـ چرن . دومین بار ( مانند نخستین بار با شماره ی 20 به جای 30) سومین بار ( مانند نخستین بار با شماره ی 70 به جای 30) 16 چهارمین بار که او با زن دشتان ، دشتان مرزی کند ، اگر تن را از زیر جامه بفشارد ، اگر ران ناپاک او را ـ بی آن که با او در آمیزد ـ بفشارد ، پادافره گناهش چیست ؟ اهوره مزداپاسخ داد : نود تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، نود تازیانه باسرو شو ـ چرن پادافره ی گناه اوست . 17 کسی که با زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ به کامجویی در آمیزد ، کردار او بهتر از کردار کسی نیست که تن مرده ی پسر خویش را ـ که از خون خود او زاده شده و به ناخوشی نئزه مرده است ـ بسوزاند و چربی تن وی را در آتش بریزد . 18 همه ی این گونه گناهکاران که دروج به پیکرشان راه یافته است ، خوارشمارندگان «داد» ند و همه ی خوارشمارندگان «داد» ، سرکشان در برابر آفریدگارند و همه ی سرکشان در برابر آفریدگار ند و همه ی سرکشان در برابر آفریدگار ، نااشونند و پادافره ی هر نا اشونی مرگ است .
زرتشت : وندیدا
فرگرد هفدهم
بخش یکم 1 زرتشت از اهوره مزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کدام است مرگ آور ترین کردار مردمان که نیروی رنج اور دیوان را تا بدان پایه می افزاید که آیین پرستش و نیاز آوری برای آنان برگذار شده باشد ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : چنین کرداری آن است که کسی موی خویش را شانه زند یا بتراشد یا ناخنهای خود را بگیرد و موی و ناخن از تن جداشده را در گودال یا شکافی بریزد . 3 آنگاه در پی بیپروایی به برگذاری آیینهای دینی ، دیوان در زمین پدیدار می شوند . انگاه در پی بی پروایی به برگذاری ایین های دینی ، آن خرفستران که مردمان شپش می خوانند شان و آنها که در کشتزارها گندم را می خورند وآنان که در جامه خانه ها جامه ها را می جوند ، در زمین پدیدار می شوند . 4 ای زرتشت ! هرگاه موی خویش را شانه زدی یا تراشیدی یا ناخنخویش را گرفتی ف موی و ناخن جداشده از تن را ده گام از مردم اشون ، بیست گام از اتش ، سی گام از آب و پنجاه گام از برسم دسته بسته دورتر ببر . 5 پس انگاه گودالی به ژرفای ده انگشت در زمین سخت به ژرفای دوازده انگشت در زمین نرم بکن و آن موی و ناخن را در آن جا فرو بگذار و این پیروزمندترین و چاره بخش ترین باژ را از بربخوان : .............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 48 ، بند 6) 6 سپس با کاردی فلزّی سه یا شش یا نه شیار گرداگرد آن گودال بکش و نیایش « اهون و یریه » را سه یا شش یا نه بار برخوان . بخش دوم 7 بیرون از خانه گودالی بکن به ژرفای نخستین بند انگشت کوچک و تراشه های ناخن را در آن فرو ریز و این پیروزمندترین و چاره خش ترین باژ را از بر بخوان : ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( یس 33 بند 7) 8 ...........................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 6 همین فر) 9 آنگاه این گفتار بر زبان آور : ای پرنده اشو زوشت :! بدین جا بنگر . در ان جا ناخن هایی است که از آن تست بشود که آنها ترا نبرد یا دیوان مزندری ، نیزه ها و خنجرها و کمانها و تیرهای به پر شاهین نشانده و سنگهای فلاخن باشد. 10 اگر ناخنها به پرنده اشو زوشت پیشکش نشود ، نیزه ها و خنجرها و کمان ها و تیرهای به پرشاهین نشانده و سنگهای فلاخن می شود و در دست دیوان مزندری جای می گیرد . 11 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند 18 فر 16)
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۳ - لحسا
لحسا شهری است بر صحرای نهاده که از هرجانب که بدان جا خواهی رفت بادیه عظیم بباید برید و نزدیک تر شهری از مسلمانی که آن را سلطانی است به لحسا بصره است و از لحسا تا بصره صد و پنجاه فرسنگ است و هرگز به بصره سلطانی نبوده است که قصد لحسا کند.
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۱۷ - بوی تو ره قافله هوش زند
بوی تو ره قافله هوش زند
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۵ - بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست
بگشاد عشق روی تو چون روزگار دست
اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۴۳ - اگر غمی رسد از دهر شاد باش ایدل
اگر غمی رسد از دهر شاد باش ایدل
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۰۵ - رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۱۹ - بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم
بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم
حزین لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۲۹ - در مدح امیر مؤمنان علیه السلام
دل فلک معنوی است، عقل رصددان او
حافظ : غزلیات
غزل ۴۴۴ - شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
فروغ فرخزاد : دیوار
دنیای سایه ها
شب به روی جادهٔ نمناک
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۴۵۰ - زاهدان را گذاشتیم به جنگ
زاهدان را گذاشتیم به جنگ
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۱ - روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود
روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود
انوری : غزلیات
غزل ۱۰۵ - بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
بدرود شب دوش که چون ماه برآمد