ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۰۰
دشمن کهن را دوست نو مگیر، چه دشمن کهن چون مار سیاه است که صد ساله کین فراموش نکند.
سعدی : قطعات
شماره ۲۲۷ - هر دم زبان مرده همی گوید این سخن
هر دم زبان مرده همی گوید این سخن
عبدالقادر گیلانی : غزلیات
شمارهٔ ۸ - غم مخوری
غم مخوری که عاقبت جای تو صدر جنت است
اقبال لاهوری : جاویدنامه
حرکت به و وادی یرغمید که ملائکه او را وادی طواسین مینامند
رومی آن عشق و محبت را دلیل
عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۵ - ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۴۶ - النوبة الاولى: قوله تعالى: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ پیغامبر ایشان ایشان را گفت إِنَّ آیَةَ مُ
قوله تعالى: وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ پیغامبر ایشان ایشان را گفت إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ نشان ملک او بر شما أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ آنست که تابوت آید بشما، فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ در آن تابوت سکینة از خداوند شما، وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ چیزى که مانده از آنچه از آل موسى و از آل هارون باز ماند تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ فریشتگان آن را بردارند و آرند، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ در آن نشانیست شما را که ملک طالوت باذن خداست و رضا و اصطفاء او، إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۲۴۸) اگر گرویدگانید، دانید که چنین است.
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۹۵ - در طلب شراب و گوشت و مزه به طریق لغز گفته
مقلوب لفظ پارس به تصحیف از کفت
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۶۵ - خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد
خیال روی تو از سر به در نخواهم کرد
مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۵۱ - گر تو بنمی خسپی، بنشین تو که من خفتم
گَر تو بِنِمی خُسپی، بِنْشین تو که من خُفتَم
سعدی : قطعات
شماره ۱۱۱ - هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد
هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۲۳ - نگارینا بهار آمد بیا تا جام می گیریم
نگارینا بهار آمد بیا تا جام می گیریم
رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف‏
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ اى فى مقدار ستة ایام. خلاف است میان علما که این شش روز روزگار کوتاه است چنان که در عهد ما است، یا روزگار دراز که اللَّه میگوید: وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ. حسن گفت: روزگار کوتاه است، و نقله اخبار و بیشترین مفسران بر آنند که روزگار دراز است، روزى هزار سال.
سعدی : غزلیات
غزل ۱۲ - دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر
این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳ - فصل
و بباید دانست که این کتاب و لغت پهلوی بوده است و تا به روزگار امیر اجل عالم عادل، ناصرالدین ابو محمد نوح بن نصر السامانی – انار الله برهانه – هیچ کس ترجمه نکرده بود. امیر عالم نوح بن نصر فرمان داد خواجه عمید ابوالفوارس فناروزی را تا به زبان پارسی ترجمه کند و تفاوت و اختلالی که بدو راه یافته بود بردارد و درست و راست کند به تاریخ سنه تسع و ثلثین و ثلثمائه‌ (۳۳۹). خواجه عمید ابوالفوراس رنج برگرفت و خاطر در کار آورد و این کتاب را به عبارت دری پرداخت. اما عبارت عظیم نازل بود و از تزیین و تحلی عاری و عاطل و با آنکه در وی مقال را فسحت و مجال را وسعت تنوق و تصنع بود، هیچ مشاطه این عروس را نیاراسته بود و در میدان فصاحت، مرکب عبارت نرانده و آن کلم حکم و ابکار و عذاری را حله نساخته بود و حیله نپرداخته و نزدیک بود که از صحایف ایام، تمام مدروس گردد و از حواشی روزگار بیکار محو شود و اکنون به فر دولت قاهره احیا پذیرفت و از سر طروات و رونق گرفت.
مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
حرز امام زین العابدین (ع)
سید ابن طاووس در دو موضع از کتاب «مهج الدعوات» این حرز شریف را از حضرت سجّاد(علیه السلام) روایت کرده است:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠٢ - چنان سزد که ز کار جهان نفور بود
چنان سزد که ز کار جهان نفور بود
نهج البلاغه : خطبه ها
راز تفاوت ها ميان انسان ها
و من كلام له عليه‌السلام رَوَى ذِعْلَبٌ اَلْيَمَامِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَالِكِ بْنِ دِحْيَةَ قَالَ كُنَّا عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمنِيِنَ عليه‌السلام وَ قَدْ ذُكِرَ عِنْدَهُ اِخْتِلاَفُ اَلنَّاسِ فَقَالَ
فردوسی : پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
بخش ۷ - همان چون بگفت این سخن شهریار
همان چون بگفت این سخن شهریار
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۲۴ - الهی نه جز از یاد تو دل است نه جز از یافت تو جان، پس بیدل و بی جان کی توان ؟
الهی نه جز از یاد تو دل است نه جز از یافت تو جان، پس بیدل و بی جان کی توان ؟