این متن به معرفی کتابی به زبان پهلوی میپردازد که تا زمان امیر نوح بن نصر سامانی ترجمه نشده بود. امیر دستور ترجمه آن به فارسی را به خواجه عمید ابوالفوارس فناروزی داد. ترجمه اولیه ساده و بدون زیباییهای ادبی بود، اما بعدها با تلاش نویسنده متن حاضر، کتاب به زیبایی آراسته شد و از خطر نابودی نجات یافت. نویسنده با تواضع از تواناییهای خود میگوید و امیدوار است که این کتاب مورد توجه قرار گیرد و جاودانه بماند.
متن دارای واژگان و ساختارهای ادبی پیچیده و کهنه است که درک آن برای خوانندگان جوان دشوار میباشد. همچنین، محتوای تاریخی و ادبی آن برای سنین بالاتر مناسبتر است.
بخش ۳ - فصل
عرایس غید فمن ناهد
تروق و من کاعب معصر ۲
نظام من السحر الفاظه
تغص من الدر و الجواهر ۳
و هر چند من بنده را قدرت و استقلال و مکنت و استظهار آن نبود که در چنین معرکه اقدام نمایم و در چنین مهلکه اقتحام کنم و خود را در معرض صلف نهم و در لباس فضل جلوه دهم، اما سعادت ندا می کرد و کرم عمیم پادشاه استدعا می فرمود: ۴
فعم صباحا لقد هیجت لی شجنا
واردد تحیتنا انا محیوکا ۵
و می فرمود که همای همت و سیمرغ سعادت ما ظل عنایت بر تو می گسترد و آفتاب اقبال و کواکب سعود ما شعاع عواطف و آثار لواطف بر تو نثار می کنند و می گویند: ۶
بای حکم زمان صرت متخذا
ریم الفلا بدلا من ریم اهلیکا ۷
پس بنده دولت قاهره – شید الله ارکانها و ثبت بنیانها- با وسعت دل و فسحت امل، این مهم را تلقی نمود و آن خراید را که از حلی براعت عاطل بودند واز حله بلاغت عاری، لباس الفاظ در پوشانیده و پیرایه معانی بربست و رجای محکم و ثقت مستحکم است به فضل پادشاه روی زمین- اعز الله انصاره- که این مخدره عقل را از تشریف ملاحظت و نظر مطالعت، حظی تمام ارزانی دارد و به فر قبول حضرت، منظور و مقبول عالمیان شود و ردای فخر و طراز عز و کسوت مجد او ابد الدهر خلق و کهنه نشود و منزلت رفیع و درجت منیف و رتبت سنی او انحطاط و انحدار نپذیرد و تا لغت پارسی متداول السنه است و متناول افواه عالمیان باشد، آثار انوار او از حواشی ایام مندرس نگردد و جلال قبول او در ظلال عزل نیفتد. ایزد تعالی تاریخ این دولت را فهرست معالی ایام گرداناد و صیت او که چون روز بر بسیط زمین رونده است، بر بساط زمان پاینده داراد. انه القادر علی ذلک و الموفق له. ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.