خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن بیان می‌کند که از دنیای بیرون و گفتگوهای دیگران خسته شده و به خواب پناه برده است. او تشنه معشوق خود است و در هر حالتی (خواب یا بیداری) با خیال او همراه است. شاعر خود را همچون آیینه‌ای می‌داند که بازتاب‌دهنده حالات معشوق است و با او هم‌نفس و هم‌راه است. در پایان، شاعر از مخاطب می‌خواهد بقیه داستان را خودش ادامه دهد، زیرا معانی عمیق در کلام او نهفته است.

این متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عمیق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۵۱ - گر تو بنمی خسپی، بنشین تو که من خفتم

گَر تو بِنِمی خُسپی، بِنْشین تو که من خُفتَم
تو قِصّهٔ خود می‌گو، من قِصّهٔ خود گفتم ۱

بس کردم از دَستان، زیرا مَثَلِ مَستان
از خوابْ به هر سویی، می‌جُنبَم و می­اُفتم ۲

من تشنهٔ آن یارم، گَر خفته و بیدارم
با نَقْشِ خیالِ او، همراهم و هم جُفتم ۳

چون صورتِ آیینه، من تابِعِ آن رویَم
زان رو صِفَتِ او را، بِنْمودم و بِنْهُفتم ۴

آن دَم که بِخَندید او، من نیز بِخَندیدم
وان دَم که بَرآشُفت او، من نیز بَرآشُفتم ۵

باقیش بگو تو هم، زیرا که زِ بَحرِ توست
دُرهایِ مَعانی که در رشتهٔ دَم سُفتَم ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۵۰ - بستان قدح از دستم، ای مست که من مستم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۵۲ - ساقی چو شه من بد، بیش از دگران خوردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.