صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۹۸ - ذوالعقل
بظاهر خلق و باطن هر که حق دید صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۶۶ - در مدح حلال مشکلات اسدالله الغالب
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماری نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۴ - حکایت مرغان که میخواستند بوم را امیر خود کنند
جماعتی مرغان فراهم آمدند و اتفاق کردند برانکه بوم را بر خویشتن امیر گردانند. در این محاورت خوضی داشتند، زاغی از دور پیدا شد. یکی از مرغان گفت: توقف کنیم تا زاغ برسد، در این کار از و مشاورتی خواهیم، که او هم از ماست، و تا اعیان هر صنف یک کلمه نشوند آن را اجماع کلی نتوان شناخت. چون زاغ بدیشان پیوست مرغان صورت حال بازگفتند، و دران اشارتی طلبیدند. زاغ جواب داد که: اگر تمامی مرغان نامدار هلاک شده اندی و طاووس و باز و عقاب ودیگر مقدمان مفقود گشته، واجب بودی که مرغان بی ملک روزگار گذاشتندی و اضطرار متابعت بوم و احتیاج بسیاست رای او بکرم و مروت خویش راه ندادندی، منظر کریه و مخبر ناستوده و عقل اندک و سفه بسیار و خشم غالب و رحمت قاصر، و با این همه از جمال روز عالم افروز محجوب و از نور خرشید جهان آرای محروم، و دشوارتر آنکه حدت و تنگ خویی بر احوال او مستولی است و تهتک و ناسازواری در افعال وی ظاهر. از این اندیشه ناصواب درگذرید و کارها به رای و خرد خویش در ضبط آرید. و تدارک هریک برقضیت مصلحت واجب دارید چنانکه خرگوشی خود را رسول ماه ساخت، و به رای خویش مهمی بزرگ کفایت کرد. مرغان پرسیدند: چگونه؟ صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۳۳ - زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۸۸ - آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید
آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاه
می و مشک است که با صبح برآمیختهاند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۴۷ - ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۴۱ - گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - مرا بر رخ از دیده خون آمد است
مرا بر رخ از دیده خون آمد است اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰ - مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۳۲ - به شاهد لغت نوید، به معنی نالان شد
ز درد دل آن شب بدان سان نوید قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۱۰۱ - در اثبات صانع و توحید او و بیوفائی دنیا و یادآوری مرگ و موعظت و نصیحت گوید
روزی دهی که بر دو جهان است پادشا امیر معزی : قصاید
شماره ۱۵۶ - بردیم ماه روزه به نیک اختری بهسر
بردیم ماه روزه به نیک اختری بهسر واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۴۹ - ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۱ - آن دیده، که بازاری عشاقش خوست
آن دیده، که بازاری عشاقش خوست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست
شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست کلیم کاشانی : مثنویات
شمارهٔ ۲۱ - کتابه دولتخانه پادشاهی
زهی دلنشین قصر خاطر فریب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۶۰ - ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای
ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۰۵ - داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست بابافغانی : غزلیات
شماره ۶ - ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
بخش ۹۸ - ذوالعقل
بظاهر خلق و باطن هر که حق دید صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۶۶ - در مدح حلال مشکلات اسدالله الغالب
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماری نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۴ - حکایت مرغان که میخواستند بوم را امیر خود کنند
جماعتی مرغان فراهم آمدند و اتفاق کردند برانکه بوم را بر خویشتن امیر گردانند. در این محاورت خوضی داشتند، زاغی از دور پیدا شد. یکی از مرغان گفت: توقف کنیم تا زاغ برسد، در این کار از و مشاورتی خواهیم، که او هم از ماست، و تا اعیان هر صنف یک کلمه نشوند آن را اجماع کلی نتوان شناخت. چون زاغ بدیشان پیوست مرغان صورت حال بازگفتند، و دران اشارتی طلبیدند. زاغ جواب داد که: اگر تمامی مرغان نامدار هلاک شده اندی و طاووس و باز و عقاب ودیگر مقدمان مفقود گشته، واجب بودی که مرغان بی ملک روزگار گذاشتندی و اضطرار متابعت بوم و احتیاج بسیاست رای او بکرم و مروت خویش راه ندادندی، منظر کریه و مخبر ناستوده و عقل اندک و سفه بسیار و خشم غالب و رحمت قاصر، و با این همه از جمال روز عالم افروز محجوب و از نور خرشید جهان آرای محروم، و دشوارتر آنکه حدت و تنگ خویی بر احوال او مستولی است و تهتک و ناسازواری در افعال وی ظاهر. از این اندیشه ناصواب درگذرید و کارها به رای و خرد خویش در ضبط آرید. و تدارک هریک برقضیت مصلحت واجب دارید چنانکه خرگوشی خود را رسول ماه ساخت، و به رای خویش مهمی بزرگ کفایت کرد. مرغان پرسیدند: چگونه؟ صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۳۳ - زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۸۸ - آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید
آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاه
می و مشک است که با صبح برآمیختهاند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۴۷ - ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۴۱ - گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم
گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - مرا بر رخ از دیده خون آمد است
مرا بر رخ از دیده خون آمد است اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰ - مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۳۲ - به شاهد لغت نوید، به معنی نالان شد
ز درد دل آن شب بدان سان نوید قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۱۰۱ - در اثبات صانع و توحید او و بیوفائی دنیا و یادآوری مرگ و موعظت و نصیحت گوید
روزی دهی که بر دو جهان است پادشا امیر معزی : قصاید
شماره ۱۵۶ - بردیم ماه روزه به نیک اختری بهسر
بردیم ماه روزه به نیک اختری بهسر واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۴۹ - ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۱ - آن دیده، که بازاری عشاقش خوست
آن دیده، که بازاری عشاقش خوست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست
شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست کلیم کاشانی : مثنویات
شمارهٔ ۲۱ - کتابه دولتخانه پادشاهی
زهی دلنشین قصر خاطر فریب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۶۰ - ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای
ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۰۵ - داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست بابافغانی : غزلیات
شماره ۶ - ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها