مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۲۶ - بیار باده که دیر است در خمار توام
بیار باده که دیر است در خُمارِ تواَم مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۵ - الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
اَلا ای رویِ تو صد ماه و مهتاب اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۸۷ - خورشید مرا بنیکبختان نگه است
خورشید مرا بنیکبختان نگه است سعدی : غزلیات
غزل ۲۰ - لاابالی چه کند دفتر دانایی را
لاابالی چه کند دفتر دانایی را نسیمی : غزلیات
شماره ۱۱ - ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نما
ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نما ملکالشعرای بهار : دل مادر
عروسی
خواستگار آمد و با رنج دراز غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۲ - حقیقت عجب و ادلال
بدان که هر که را حق تعالی نعمتی داد چون علم و توفیق عبادت و غیر آن و از زوال آن هراسان بود و همی ترسد که از وی بازستانند، این معجب نبود و اگر ترسان نباشد و بدان شاد بود از آن وجه که نعمت و عطیت حق تعالی است نه از آن وجه که صفت وی است، هم معجب نباشد اما اگر شاد بدان بود که صفت وی است و از آن غافل ماند که این نعمت حق تعالی است و از هراس آن خالی بود، این شادی بدین صفت عجب باشد، و اگر باز آن به هم خود را حقی داند بر خدای تعالی، و این عبادت خویش خدمتی پسندیده داند، این را ادلال گویند که خود را دالتی همی داند و چون کسی را چیزی دهد و آن عظیم بود اندر دل وی، معجب بود و اگر با آن به هم از وی خدمت و مکافات بیوسد ادلال این بود. و رسول(ص) گفت که «نماز کسی که بدان دالت کند از سر وی برنگذرد»، و گفت، «اگر همی خندی و به تقصیر خویش مقری، بهتر از آن که همی گریی و آن کاری دانی». فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۱۲ - عراقی بار دیگر توبه بشکست
عراقی بار دیگر توبه بشکست طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۷ - بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست من
بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست من مولوی : رباعیات
رباعی ۳۳۰ - دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست
دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۲۱ - اندر طلب وصل تو ای سرو روان
اندر طلب وصل تو ای سرو روان خاقانی : قطعات
شماره ۲۲۹ - مال کم راحت است و افزون رنج
مال کم راحت است و افزون رنج بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۸۷ - دام ز سیر گلشن اسباب در نظر
دام ز سیر گلشن اسباب در نظر اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد
شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۱۸ - پیرانه سر همای سعادت به من رسید
پیرانه سر همای سعادت به من رسید سعدی : غزلیات
غزل ۵۹ - یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری مولوی : غزلیات
غزل ۸۹۷ - شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
شرح دهم من که شب از چه سِیَه دل بُوَد سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۰۷ - سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۸۳ - پیرانهسر همای سعادت به من رسید
پیرانهسر همای سعادت به من رسید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۴۴ - مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
غزل ۱۷۲۶ - بیار باده که دیر است در خمار توام
بیار باده که دیر است در خُمارِ تواَم مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۵ - الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
اَلا ای رویِ تو صد ماه و مهتاب اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۸۷ - خورشید مرا بنیکبختان نگه است
خورشید مرا بنیکبختان نگه است سعدی : غزلیات
غزل ۲۰ - لاابالی چه کند دفتر دانایی را
لاابالی چه کند دفتر دانایی را نسیمی : غزلیات
شماره ۱۱ - ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نما
ای رخ جانفزای تو جام جم جهان نما ملکالشعرای بهار : دل مادر
عروسی
خواستگار آمد و با رنج دراز غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۲ - حقیقت عجب و ادلال
بدان که هر که را حق تعالی نعمتی داد چون علم و توفیق عبادت و غیر آن و از زوال آن هراسان بود و همی ترسد که از وی بازستانند، این معجب نبود و اگر ترسان نباشد و بدان شاد بود از آن وجه که نعمت و عطیت حق تعالی است نه از آن وجه که صفت وی است، هم معجب نباشد اما اگر شاد بدان بود که صفت وی است و از آن غافل ماند که این نعمت حق تعالی است و از هراس آن خالی بود، این شادی بدین صفت عجب باشد، و اگر باز آن به هم خود را حقی داند بر خدای تعالی، و این عبادت خویش خدمتی پسندیده داند، این را ادلال گویند که خود را دالتی همی داند و چون کسی را چیزی دهد و آن عظیم بود اندر دل وی، معجب بود و اگر با آن به هم از وی خدمت و مکافات بیوسد ادلال این بود. و رسول(ص) گفت که «نماز کسی که بدان دالت کند از سر وی برنگذرد»، و گفت، «اگر همی خندی و به تقصیر خویش مقری، بهتر از آن که همی گریی و آن کاری دانی». فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۱۲ - عراقی بار دیگر توبه بشکست
عراقی بار دیگر توبه بشکست طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۷ - بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست من
بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست من مولوی : رباعیات
رباعی ۳۳۰ - دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست
دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۲۱ - اندر طلب وصل تو ای سرو روان
اندر طلب وصل تو ای سرو روان خاقانی : قطعات
شماره ۲۲۹ - مال کم راحت است و افزون رنج
مال کم راحت است و افزون رنج بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۸۷ - دام ز سیر گلشن اسباب در نظر
دام ز سیر گلشن اسباب در نظر اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد
شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۱۸ - پیرانه سر همای سعادت به من رسید
پیرانه سر همای سعادت به من رسید سعدی : غزلیات
غزل ۵۹ - یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری مولوی : غزلیات
غزل ۸۹۷ - شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
شرح دهم من که شب از چه سِیَه دل بُوَد سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۰۷ - سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۸۳ - پیرانهسر همای سعادت به من رسید
پیرانهسر همای سعادت به من رسید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۴۴ - مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند