شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۶۶ - برخیز سحر، ناله و آهی میکن
برخیز سحر، ناله و آهی میکن جامی : سلامان و ابسال
بخش ۷۳ - وصیت کردن پادشاه سلامان را
لطف او مرهم نه هر سینه ریش بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۳ - کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا
کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا ازرقی هروی : قصاید
شماره ۴۶ - گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۴ - ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟ خیام : گردش دوران [۵۶-۳۵]
رباعی ۳۷
یکچند به کودکی به استاد شدیم؛ غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۵ - فصل (عجب به قدرت و جمال و نسب حماقت محض است)
بدان که گروهی را جهل به جایی باشد که عجب آورند به چیزی که آن بدیشان نیست و به قدرت ایشان تعلق ندارد، چون قدرت و جمال و نسب. و این جهل است هرچه تمامتر، چه اگر عالم و عابد گوید که علم من حاصل کردم و عبادت من کردم، خیال او را جای هست اما این دیگر خود حماقت محض است. و کس بود که عجب به نسب ظالمان و سلاطین کند و اگر ایشان را بینندی که در دوزخ به چه صفت باشند و اندر قیامت که خصمان بر ایشان استخفاف کنند، از ایشان ننگ دارندی. بلکه هیچ نسب شریفتر از نسب رسول (ص) نیست و عجب بدان باطل است و عجب گروهی بدانجا رسد که پندارند که ایشان را خود معصیت زیان ندارد و نخواهد داشت و هرچه خواهند همی کنند و این مقدار ندانند که چون خلاف جد و پدر خود کند نسب خود از ایشان قطع کرده باشند و ایشان شرف در تقوی و در تواضع دانستند نه در نسب و هم از نسب ایشان کسانی بودند که سگان دوزخ بودند. مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا
رَفت مُرغی در میانِ مَرغْزار قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱ - بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا
بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا کمال خجندی : مقطعات
شماره ۲۷ - بما آن صوفی ببریده بینی
بما آن صوفی ببریده بینی ایرج میرزا : قطعه ها
مزاح با مقبل دیوان
قنبل الدوله مقبل دیوان صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - در گلستان رخ ار گشاید بار
در گلستان رخ ار گشاید بار سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
فصل فیالحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی
مردم از زیرکان دژم نشود ترانه های کودکانه : بخش اول
گل و گلدون
گل و گلدون و شکر مولوی : دفتر دوم
بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را
یک عَرابی بار کرده اُشْتُری جامی : دفتر اول
بخش ۵۶ - تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب
ادبوا النفس ایها الاصحاب فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۰ - یار اگر آشنا شود چه شود
یار اگر آشنا شود چه شود مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۶ - نوروز رسرید و باز در طرف چمن
نوروز رسرید و باز در طرف چمن نهج البلاغه : خطبه ها
تشویق به پیمودن راه راست
و من كلام له عليهالسلام يعظ بسلوك الطريق الواضح أَيُّهَا اَلنَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ اَلْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ فَإِنَّ اَلنَّاسَ قَدِ اِجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ صامت بروجردی : کتاب المراثی و المصائب
شمارهٔ ۶۰ - و برای او همچنین
عمو ببین لب خشک و دل پریشان را
رباعی ۶۶ - برخیز سحر، ناله و آهی میکن
برخیز سحر، ناله و آهی میکن جامی : سلامان و ابسال
بخش ۷۳ - وصیت کردن پادشاه سلامان را
لطف او مرهم نه هر سینه ریش بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۳ - کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا
کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا ازرقی هروی : قصاید
شماره ۴۶ - گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۴ - ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟ خیام : گردش دوران [۵۶-۳۵]
رباعی ۳۷
یکچند به کودکی به استاد شدیم؛ غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۵ - فصل (عجب به قدرت و جمال و نسب حماقت محض است)
بدان که گروهی را جهل به جایی باشد که عجب آورند به چیزی که آن بدیشان نیست و به قدرت ایشان تعلق ندارد، چون قدرت و جمال و نسب. و این جهل است هرچه تمامتر، چه اگر عالم و عابد گوید که علم من حاصل کردم و عبادت من کردم، خیال او را جای هست اما این دیگر خود حماقت محض است. و کس بود که عجب به نسب ظالمان و سلاطین کند و اگر ایشان را بینندی که در دوزخ به چه صفت باشند و اندر قیامت که خصمان بر ایشان استخفاف کنند، از ایشان ننگ دارندی. بلکه هیچ نسب شریفتر از نسب رسول (ص) نیست و عجب بدان باطل است و عجب گروهی بدانجا رسد که پندارند که ایشان را خود معصیت زیان ندارد و نخواهد داشت و هرچه خواهند همی کنند و این مقدار ندانند که چون خلاف جد و پدر خود کند نسب خود از ایشان قطع کرده باشند و ایشان شرف در تقوی و در تواضع دانستند نه در نسب و هم از نسب ایشان کسانی بودند که سگان دوزخ بودند. مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا
رَفت مُرغی در میانِ مَرغْزار قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱ - بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا
بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا کمال خجندی : مقطعات
شماره ۲۷ - بما آن صوفی ببریده بینی
بما آن صوفی ببریده بینی ایرج میرزا : قطعه ها
مزاح با مقبل دیوان
قنبل الدوله مقبل دیوان صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - در گلستان رخ ار گشاید بار
در گلستان رخ ار گشاید بار سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
فصل فیالحکمة ذکرالحکمة احکم فانّها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی
مردم از زیرکان دژم نشود ترانه های کودکانه : بخش اول
گل و گلدون
گل و گلدون و شکر مولوی : دفتر دوم
بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را
یک عَرابی بار کرده اُشْتُری جامی : دفتر اول
بخش ۵۶ - تحریض علی طلب الادب و تحریض علی ادب الطلب
ادبوا النفس ایها الاصحاب فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۹۰ - یار اگر آشنا شود چه شود
یار اگر آشنا شود چه شود مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۶ - نوروز رسرید و باز در طرف چمن
نوروز رسرید و باز در طرف چمن نهج البلاغه : خطبه ها
تشویق به پیمودن راه راست
و من كلام له عليهالسلام يعظ بسلوك الطريق الواضح أَيُّهَا اَلنَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ اَلْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ فَإِنَّ اَلنَّاسَ قَدِ اِجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ صامت بروجردی : کتاب المراثی و المصائب
شمارهٔ ۶۰ - و برای او همچنین
عمو ببین لب خشک و دل پریشان را