سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۸۳ - در مدح وزیر
ماه رجب فرخ و نوروز جلالی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۶ - جان پیش رخت نثار خواهم آورد
جان پیش رخت نثار خواهم آورد
سهراب سپهری : شرق اندوه
و چه تنها
ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.
سید حسن غزنوی : مقطعات
شماره ۱۹ - گلگون رخ یار من دریغا
گلگون رخ یار من دریغا
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۴۵۹ - غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست
غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۶۰ - فلک مزدور ایمای تو باشد
فلک مزدور ایمای تو باشد
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۴۵ - از خواری شاگرد و ز فخر استاد
از خواری شاگرد و ز فخر استاد
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۱۴۳ - شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
الهامی کرمانشاهی : خیابان چهارم
بخش ۴۸ - کشتن مختار، کشنده ی عبدالرحمن ابن عقیل را
کشیدند زان پس دو مرد لعین
عسجدی : اشعار باقیمانده
شمارهٔ ۷۲ - در تغزل
بستی قصب اندر سر، ای دوست بمشتی زر
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۷۵ - گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - دستش گل داغ از جگر ما چیده
دستش گل داغ از جگر ما چیده
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۷۹ - بیمار بی دردی دلا درمان نخواهی یافتن
بیمار بی دردی دلا درمان نخواهی یافتن
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۰۶ - اصل سیم
چون بدانستی که علم و معرفت خوش است، شک نیست که بعضی از علوم خوشتر است که هر چند معلوم بزرگتر و شریفتر، علم وی خوشتر که علم نهادن شطرنج از علم باختن شطرنج خوشتر و علم سیاست ممکلت و وزارت از علم درزی و برزگری خوشتر. پس علم معانی شرع و اسرار آن از علم نحو و لغت خوشتر و اسرار کار وزیر در وزارت بدانستن از دانستن کارهای اهل بازار خوشتر. و اسرار سلطان دانستن از اسرار وزیر دانستن خوشتر.
میرزاده عشقی : مثنویات
شمارهٔ ۵ - در بزرگداشت فردوسی
این شنیدستم که عیسی، مرده ای را زنده کرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۹۰ - نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۳۳ - به وفات تو مال تو ببرند
به وفات تو مال تو ببرند
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۲۰ - ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۵۷ - به که بردیده گستاخ تمنا فکنم
به که بردیده گستاخ تمنا فکنم