حافظ : رباعیات
رباعی ۴۱ - ای کاش که بخت سازگاری کردی
ای کاش که بخت سازگاری کردی
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۸ - رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
مولوی : ترجیعات
سی و یکم
اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۴ - در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا
در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۹۸۴ - دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته ای
دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته ای
عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۲ - در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت
در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت
امام خمینی : رباعیات
ما عرفناک
فاطی که ز من نامه عرفانی خواست
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۸۳ - کام دلم ز وصل تو حاصل نمی شود
کام دلم ز وصل تو حاصل نمی شود
جامی : لیلی و مجنون
بخش ۱۵ - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تاء/کید کردن آن به سوگندان گوناگون
سر فتنه نیکوان آفاق
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - خواهی که شود بر سر خلقت مسکن
خواهی که شود بر سر خلقت مسکن
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۳۵ - هر گه پی بیداد غمت چنگ برآورد
هر گه پی بیداد غمت چنگ برآورد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۲۶ - یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند
یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۷ - تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست
تا بدیدم بتکده بی بت دلم آتشکدست
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۳۳ - به دوستی نگارش رفت
هنگامی که از بیداد سردار در فراخای جهان در بدر بودم و آسیمه سر پی سپر، سالی را در اصفهان ناچارم به مرز عرب نامه نگار بایستی شد، و گزارش نامی از وی ناگزر بود. چون دلی از دستش سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته دست و خامه بر آن شد که از او به نکوهش و دشنام یاد آورده و خاک نام و ناموسش بی هیچ دریغ و افسوس برباد دهد. خرد خرده دان بانگ برزد که این کار نه بر هنجار کاردانی است و بر بازو نشره کامرانی، مایه پریشانی و پشیمانی.پند خود را کاربند آمدم و از روی ستایش درودی دانا پسند راندم. پیوند نامه بدان دوست و رسیدن کاروان سمنان، چون کردار و پاداش دوش به دوش افتاد. یکی از مردم کاروان که با من آشنا بود تا فرزندش به دبستان بر خواند از آن مرد خواست و گرفت و با خود برد، بردر الکای خوار که فرمان فرمای آن سمنان سار با سردار بود. میرزا محمد خواری که همواره دوست و نیکخواه رهی بود از روزگار پریشان من آگهی جست، خداوند نامه گفتش در اصفهان است. نامه ای هم به کربلا بر نگاشته. اینک بر من است، و همان بر چگونگی روزگارش گواهی روشن.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۱۷ - نشاط عالم فانی ملال می آرد
نشاط عالم فانی ملال می آرد
صابر همدانی : غزلیات
شماره ۶ - دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من است
دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من است
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - در سر هوس شراب و ساقی دارم
در سر هوس شراب و ساقی دارم
مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۹ - یا صبیح الوجه قدحان الصباح
یا صبیح الوجه قدحان الصباح
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۰۷ - ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۴۹ - فصل بهار اسیر گل و سرو و سوسنم
فصل بهار اسیر گل و سرو و سوسنم