خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از آتش به عنوان یار مهربان و میهمان خود یاد میکند که در تمامی جنبههای زندگی او حضور دارد. او از دردها و رنجهای خود میگوید که مانند آتش در وجودش شعله میکشد. همچنین، شاعر از بیکسی و ویرانی زندگی خود سخن میگوید و احساس میکند که حتی طبیعت اطرافش نیز در آتش است.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۴۳ - شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
شمعم و پیوسته در رگهای جانم آتش است
در دهانم موج آب و بر زبانم آتش است ۱
ظالمان از بی کسی ویرانه ام را سوختند
جغدم از بی خان و مانی آشیانم آتش است ۲
بلبلم اما مقام دلنشینم گلخن است
سبزه ام خاکستر است و بوستانم آتش است ۳
از سر کوی بتان رخت سفر تا بسته ام
محمل من گرد باد و کاروانم آتش است ۴
ای که با من می کنی سودا به خود اندیشه کن
در بساطم دود آه و بر دکانم آتش است ۵
صحبت من بی می و بی مطرب امشب در گرفت
خانه روشن می کنم تا میهمانم آتش است ۶
نیست دلسوزی به ملک سینه من غیر داغ
سیدا امروز یار مهربانم آتش است ۷
در دهانم موج آب و بر زبانم آتش است ۱
ظالمان از بی کسی ویرانه ام را سوختند
جغدم از بی خان و مانی آشیانم آتش است ۲
بلبلم اما مقام دلنشینم گلخن است
سبزه ام خاکستر است و بوستانم آتش است ۳
از سر کوی بتان رخت سفر تا بسته ام
محمل من گرد باد و کاروانم آتش است ۴
ای که با من می کنی سودا به خود اندیشه کن
در بساطم دود آه و بر دکانم آتش است ۵
صحبت من بی می و بی مطرب امشب در گرفت
خانه روشن می کنم تا میهمانم آتش است ۶
نیست دلسوزی به ملک سینه من غیر داغ
سیدا امروز یار مهربانم آتش است ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۲ - از نظر تا ابروی او رفت دینم رفته است
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴ - رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.