نظام قاری : رباعیات
شماره ۲ - بر حلقه آن انگله چون کو پیوست
بر حلقه آن انگله چون کو پیوست
جمال‌الدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۷ - یکباره بکش
نه ترا رای که در من نگری
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۸ - دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
دریای محیط جرعهٔ ساغر ماست
احمد شاملو : باغ آینه
زن خفته
کنارِ من چسبیده به من در عظیم‌تر فاصله‌یی از من
فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۱۳ - به هشتم بیامد به دشت شکار
به هشتم بیامد به دشت شکار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹ - چشم حیران ساخت رویش خط مشک اندود را
چشم حیران ساخت رویش خط مشک اندود را
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۸۱ - در چمن با کف رنگین قدح ای گل زده یی
در چمن با کف رنگین قدح ای گل زده یی
جامی : دفتر اول
بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها
لیک چون نفحه ای ز حق گذرد
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۹۵ - ای مست غمت عاقل و دیوانه به هم
ای مست غمت عاقل و دیوانه به هم
الهامی کرمانشاهی : خیابان سوم
بخش ۴۲ - زخم زدن سران سپاه در قتلگاه بر آن مظلوم بیگناه
زهر سو بدو ناکسان تاختند
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۹۸ - چنین بی یار و دل تا چند باشم
چنین بی یار و دل تا چند باشم
مفاتیح الجنان : اعمال ماه ذی الحجه
اعمال روز اول ماه ذى الحجه
روز بسیار مبارکی است و در آن چند عمل وارد است:
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۴۳۲ - روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۴۰ - گر دل زتو بگسلد به غم بشکنمش
گر دل زتو بگسلد به غم بشکنمش
سلیم تهرانی : قطعات
شمارهٔ ۱۵ - گرفتن طلب خود از خواجه ی ممسک
شکر کز خواجه گرفتم طلب خویش سلیم
ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۴ - آمدن سباشی به درگاه
و دیگر روز این‌ نامه وزیر رسید بسیار شغل دل و غم نموده‌ بدین حادثه بزرگ که افتاد و گفته: «هر چند چشم زخمی چنین‌ افتاد، بسر سبزی‌ و اقبال خداوند همه در توان یافت‌، و کارها از لونی دیگر پیش باید گرفت» و نامه بواسحق پسر ایلگ ماضی ابراهیم‌، که سوی او نبشته بود از جانب اور کنج‌، فرستاده که «رای عالی را بر آن واقف باید گشت و تقرّب این مرد را، هر چند دشمن بچه‌ است، قبول کرد که مردی است مرد و با رای و از پیش پسران علی تگین جسته با فوجی سوار ساخته‌، و نامی بزرگ دارد، تا بر جانبی دیگر فتنه بپای نشود.» و سوی استادم نامه‌یی سخت دراز نبشته بود و دل را بتمامی پرداخته‌ و گفته «پس از قضای ایزد، عزّ ذکره، این خللها پدید آمد از رفتن دوبار یک بار بهندوستان و یک بار بطبرستان. و گذشته را باز نتوان آورد و تلافی کرد. و کار مخالفان امروز بمنزلتی رسید که بهیچ سالار شغل ایشان کفایت نتوان کرد که دو سالار محتشم را با لشکرهای گران بزدند و بسیار نعمت یافتند و دلیر شدند. و کار جز بحاضری خداوند راست نیاید. و خداوند را کار از لونی دیگر پیش باید گرفت و دست از ملاهی‌ بباید کشید و لشکر پیش خویش عرض کرد و بهیچ کس باز نگذاشت و این حدیث توفیر برانداخت. این نامه را عرض باید کرد و آنچه گفتنی است بگفت تا آنگاه که دیدار باشد که درین معانی سخن گشاده‌تر گفته آید.
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۷ - ای بی تو ازخون بسته گل مژگان من برخارها
ای بی تو ازخون بسته گل مژگان من برخارها
ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۵۰ - رای زدن در باب هانسی
و روز آدینه پیش از نماز، یازدهم ذو القعده، امیر بشکار رفت و استادم و همه قوم با وی بودند، بدشت رخامرغ‌ و شکاری نیکو رفت و بسیار شکار یافتند از انواع.
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۸ - چون خیال او زجان مهجور نیست
چون خیال او زجان مهجور نیست
اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۴۶ - الصّبر
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه