مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۲ - گرفتم آمد آن سرو قباپوش
گرفتم آمد آن سرو قباپوش
غزالی : عنوان چهارم - در معرفت آخرت
فصل دهم
همانا گویی که اگر عذاب القبر از جهت علاقه ی دل است به این عالم، هیچ کس از این خالی نباشد که زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد، پس همه را عذاب القبر خواهد بود و هیچ کس از این نرهد جواب آن است که نه چنین است که کسانی باشند که از دنیا سیر شده باشند و ایشان را در دنیا هیچ مسرت گاه و هیچ آسایش جای نمانده باشد و آرزومند مرگ باشند و بسیاری از مسلمانان، که درویش باشند، چنین باشند آن قوم که توانگر باشند نیز بر دو گروه می باشندگروهی باز آن که این اسباب را دوست دارند، خدای را، عزوجل، نیز دوست دارند، ایشان را نیز عذابی نبود و مثال ایشان چون کسی بود که سرایی دارد و شهری دارد که آن را دوست دارد، ولکن ریاست و سلطنت و کوشک باغ از آن دوستتر دارد، چون وی را منشور سلطان به ریاست شهری دیگر رسد، وی را بیرون شدن از آن وطن هیچ رنج نباشد که دوستی خانه و سرای و شهر، در آن دوستی ریاست که غالبتر است، ناچیز گردد و ناپیدا شود و هیچ اثر بنماند پس انبیا و اولیا و پارسیان مسلمان اگرچه دل ایشان را به زن و فرزند و شهر و وطن التفاتی باشد، چون دوستی خدا پیدا آید و لذت انس به وی پیوندد، آن همه ناچیز گردد و لذت به مرگ پیدا آید، پس ایشان از این ایمن باشند اما کسانی که شهوات دنیا را دوستتر دارند، از این عذاب نرهند و بیشتر این باشند برای این گفت ایزد، عزوعلا، «و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا» این قوم را مدتی عذاب کنند، پس چون عهد ایشان از دنیا دراز شود، فراموش کنند لذت دنیا را و اصل دوستی خدای تعالی که در دل بوده باشد، پا دیدار آمدن ایستد و مثل وی چون کسی بود که وی سرایی را دوستتر دارد از سرای دیگر یا شهری را از شهری یا زنی را از زنی دیگر؛ ولکن آن دیگر را نیز دوست دارد، چون وی را از دوستترین دور کنند و بدان دیگر اوفتد، مدتی در فراق آن رنجور باشد، آنگاه آن را فراموش کند، و خوی فرا آن دیگر کند و اصل آن دوستی که در دل بوده است به مدت دراز پادیدار آید.
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۹۹ - اندر شش و چار غایب آید ناگاه
اندر شش و چار غایب آید ناگاه
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۳۸ - دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است
دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است
کمال‌الدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۴۵ - کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟
کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۹۹ - عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
عاشق چو مرغ بسمل پروای سر ندارد
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۶۱ - همیشه خنده شادی به آن لبان مخصوص
همیشه خنده شادی به آن لبان مخصوص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۶٣ - جمعی که شاعران جهانشان ستوده اند
جمعی که شاعران جهانشان ستوده اند
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۹۷ - آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع
آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۳۷ - به شاهد لغت چاپلوس، بمعنی فریبنده
وان چاپلوس پسته گر خندان
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰۹ - فریب جنّتم در عشق کی مغرور می‌سازد
فریب جنّتم در عشق کی مغرور می‌سازد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۰۲ - چندانکه درین کهنه رباطیم بهم
چندانکه درین کهنه رباطیم بهم
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۹۴۹ - ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن
ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۳۵ - ای رایت شه گرفته از نام تو نام
ای رایت شه گرفته از نام تو نام
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۴۹ - ای نگاهت از شوخی محشر تغافلها
ای نگاهت از شوخی محشر تغافلها
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۷ - وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار
وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۱۴ - صفا از عقده دل هاست آن زلف معقد را
صفا از عقده دل هاست آن زلف معقد را
فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح شیخ حمیدالدین
که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۵۴۹ - یک ره کم این حجره خاکی نگرفتی
یک ره کم این حجره خاکی نگرفتی