متن به توصیف عشق و غیرت آن میپردازد و آن را با آتش پنهان در سنگ مقایسه میکند که وقتی ظاهر میشود، میتواند ویرانگر باشد. سپس داستانی از عطاف نقل میشود که در حین طواف کعبه، صدای زنی را میشنود که دعا میکند. عطاف او را میبیند و از زیبایی او شگفتزده میشود. زن به او پاسخ میدهد که عطاف هنوز درد عشق را درک نکرده است. در پایان، عشق به عنوان چیزی توصیف میشود که وقتی آشکار شود، میتواند وجود را نابود کند و دردی بیپایان است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
فصل ۱۴۹
لَها مُقْلَتا ریمِ فَلَوْ نَظَرَتْ بِها
اِلی عابدِ قَد قام لِلّهِ وَابْتَهَلَ ۲
لَاصْبَحَ مَشْغُوفا مُعَنِّی بِذِکْرها
کانَ لَمْ یَصُمْ لِلّهِ یَوْماً وَلَمْ یُصَلِّ ۳
وی را گفتم ای لطیفۀ لطف یزدانی وای سرمایۀ حیات جاودانی از خدای شرم نداری که پرده از پیش اسرار برداریخصوصاً در چنین جایگاه با عظمت و در چنین بارگاه با هیبت، گفت اِلَیْکَ عَنّییا عَطّافُ ترا که آتش بلا نسوخته است بلکه این آتش در کانون دلت نیفروخته است ازین سر چه خبر و ازین معنی چه اثر گفتم سَیّدی مَاالحُبُّ گفت عشق از آن عیان تر است که بقول عیان شود چون آتش در سنگ مکمونست و چون دُرّدر صدف مکنون است چون عیان شود ارکان وجود پنهان شود جان سوزد آنکه گوید درد عشق بی درمانست و بیابان عشق بی پایانست: ۴
وَحیدٌ عَنِ الْخُلانِ فی کُلِّ بَلْدَةٍ
اِذاَعُظَم الْمَطلوُبُ قَلّ المُساعِدُ ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.