هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۸۶ - صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
سهراب سپهری : حجم سبز
سوره تماشا
به تماشا سوگند
مولوی : غزلیات
غزل ۴۵ - با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۱۴ - وزانجا برانگیخت شبرنگ را
وزانجا برانگیخت شبرنگ را
وفایی مهابادی : مفردات
شماره ۱ - در هر دو جهان گر اثر عشق نبودی
در هر دو جهان گر اثر عشق نبودی
فصیحی هروی : قطعات
شمارهٔ ۱۱ - درستایش نامه دوست
قاصد آورد مرا نامه‌ای از حضرت دوست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۳۹ - داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند
داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۳۲ - از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۱۲۷ - گفتگوی کوش با نوشان
دگر روز دستورش اندر رسید
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۹ - باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
ترانه های کودکانه : بخش اول
توپ نی نی کوچولو
نی نی کوچولو یه توپ داشت
اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۳۹ - افضل الدین ما صناعت طب
افضل الدین ما صناعت طب
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۸۸ - ای مسلمانان، گرفتارم به دست کافری
ای مسلمانان، گرفتارم به دست کافری
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۶۰ - تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۳۸ - حکایت بوزینگان
آورده‌اند که جماعتی از بوزنگان در کوهی بودند، چون شاه سیارگان بافق مغربی خرامید و جمال جهان آرای را بنقاب ظلام بپوشانید سپاه زنگ بغیبت او بر لشگر روم چیره گشت و شبی چون کار عاصی روز محشر درآمد. باد شمال عنان گشاده و رکاب گران کرده بر بوزنگان شبیخون آورد. بیچارگان از سرما رنجور شدند. پناهی می‌جستند، ناگاه یراعه ای دیدند در طرفی اگنده، گمان بردند که آتش است، هیزم بران نهادند و می‌دمیدند.
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ - در ستایش شاهزاده آزاده نواب فیروز میرزا فرماید
آنچه با برگ درختان ابر نوروزی‌کند
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۶۶ - دختر گدا
گویند سیم و زر به گدایان خدا نداد
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۹۶ - گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
گَر من زِ دستْ بازیِ هر غَم پِژولَمی
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۵ - به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد
به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۷۳ - مینشناسد کسی زبان من و تو
مینشناسد کسی زبان من و تو