کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۸۹ - ریخت ناخن بسکه خار یأس از پا می کشم
ریخت ناخن بسکه خار یأس از پا می کشم
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۵۶۹ - ای تازه نهال سایه‌پرور بازآی
ای تازه نهال سایه‌پرور بازآی
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۸۶ - در غور فلک تعبیه ای ساخت چو ابر
در غور فلک تعبیه ای ساخت چو ابر
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
حکایت کسی که با پلنگ دوستی کرد و موشان را بیازرد
گرگ خوبی ز پردلان گروه
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۶۴ - نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
ازرقی هروی : قصاید
شماره ۳۶ - ایا از ملک زادگان فخر عالم
ایا از ملک زادگان فخر عالم
مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۳۸ - مرا که کار غم عشق یار خواهد بود
مرا که کار غم عشق یار خواهد بود
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۹ - تتبع میر سهیلی
دل کز غمت آرام نباشد برم او را
عطار نیشابوری : بخش بیست و چهارم
الحكایة و التمثیل
چون بچین افتاد اسکندر ز راه
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۳۰ - رخ تو مظهر انوارهای سبحانی است
رخ تو مظهر انوارهای سبحانی است
اوحدالدین کرمانی : الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
شماره ۷ - آن چیست زهستی به جهان در که جز اوست
آن چیست زهستی به جهان در که جز اوست
فضولی : غزلیات
شماره ۶۹ - سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست
سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۲۱ - پس از ورود به خاک بجنورد
چون خطه طوس را پس پشت بهشت
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۳۱ - مرا عشقت بنامیزد بدان سان پرورید ای جان
چو زآب روی تو ریش چو آتش بردمید ای جان
عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد
هندوان را پادشاهی بود پیر
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۵۰ - از قطره آب رخنه گردد مرمر
از قطره آب رخنه گردد مرمر
امیر معزی : غزلیات
شماره ۲۴ - آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۶۷ - نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می آید
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۵۱ - من مهر تو بر تارک افلاک نهم
من مهر تو بر تارک افلاک نهم
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۹ - ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی
ابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.