سعیدا : غزلیات
شماره ۳۷۵ - نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز
نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۴ - کسی نگفت که چون گل همیشه عریان باش
کسی نگفت که چون گل همیشه عریان باش
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۹۰ - در آینهٔ وجود مطلق
در آینهٔ وجود مطلق
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۴۹۶ - اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب می خواهد
اگر دریا ز اشکم دم زند، آشوب می خواهد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۹۲ - نازش کسی که بر پدر خویش می کند
نازش کسی که بر پدر خویش می کند
فضولی : غزلیات
شماره ۳۲۲ - چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده ام
چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده ام
سعدی : باب دهم در مناجات و ختم کتاب
سرآغاز
بیا تا برآریم دستی ز دل
مولوی : غزلیات
غزل ۶۵۱ - مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
مَهتاب بَرآمَد کَلَک از گور بَرآمَد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
قائم مقام فراهانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۳۴ - در تشویق ولی عهد برای راندن سپاه روس از ایران
دوشم به وثاق آمد آن خسرو خوبان
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۴ - صید صحرا
تو را که گفت که بگشای روی زیبا را
جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۲۴ - وله
چون ماه من به جانب لب ساغر آورد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۴۴ - ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
داستان مهندسی که گنج‌خانه ساخت
ظالمی داشت زر برون ز حساب
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۴۰۹ - دلم بردی و جان بر کار داری
دلم بردی و جان بر کار داری
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۴ - اف بر این دیوان سرا، لعنت بر این دیوان که برد
اف بر این دیوان سرا، لعنت بر این دیوان که برد
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۱۰۸ - به شاهد لغت بشکوه، به معنی صاحب حشمت و هیبت
ز بس بود بشکوه و بافرهی
عطار نیشابوری : بخش سوم
(۸) حکایت جوان صاحب معرفت وبهشت و لقای حق تعالی
چنین نقلست در اخبار کان روز
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۲۶ - در بیان آنکه اولیا و ملک باطنشان و جمال روح بیچونشان از چشم حس پنهان است. همچون صورت جرمی و تنی ندارد پنهان مانده است. و صورت عالم ذره‌ای است از ملک باطن ایشان. جهت آنکه این جهان ظاهر و محسوس است بس هول و بزرگ و زیبا و خوب مینماید اگر از معنی و باطن ایشان ذره‌ای محسوس گشتی و بصورت درآمدی عالم خرد و حقیر نمودی چنانکه گفته‌اند اگر عقل محسوس شدی و مصور گشتی آفتاب روشن از شب تاریکتر نمودی واگر حماقت محسوس گشتی شب تارکی از روز روشنتر نمودی. و در تقریر آنکه آدمی مرکب است از صورت و معنی و شیطانی و رحمانی دمبدم از اندرونش حوران بهشت و دیوان دوزخ سر می‌کنند و روی مینمایند تا بر او کدام رک و صفت غالب است و بکدامین صورت مناسبتش بیشتر است. رغبت بدان کند تا قبله و معشوقش آن شود. لاجرم آخر کار ع
گر بدی نور اولیا پیدا
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۶۹ - این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
این تویی کت هوس باغ و سر بستان است