این متن روایتگر روز قیامت است که در آن جوانی زیبا و آراسته ظهور میکند و هزاران نفر به دور او جمع میشوند. او به قصری در بهشت برده میشود که در آنجا حوران بهشتی از شوق او فریاد میزنند. در این قصر، جوان در هر دری که مینگرد، خدا را میبیند و هر در که باز میشود، جهانی جدید نمایان میشود. متن تأکید میکند که رسیدن به این مقام والا نیازمند دلِ ترسان از خدا و زبانی پرسنده از راه اوست و عمر حقیقی زمانی است که جان در حضور معشوق (خدا) باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قیامت و بهشت ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
(۸) حکایت جوان صاحب معرفت وبهشت و لقای حق تعالی
که برخیزد قیامت وان همه سوز ۱
جوانی در میان آید مزیَّن
بگرد او هزاران مقرعه زن ۲
زهر سو راه میجویند آنگاه
جهانی میدهند از بهر او راه ۳
بخازن پس خطاب آید ز جبّار
که او را در فلان قصری فرود آر ۴
دران قصرش فرود آرند دلشاد
همه حوران ز شوق او بفریاد ۵
دریچه باشد آن قصر نکو را
هزار و دو هزار از هر سو او را ۶
بهر درکان جوان میبنگرد راست
خدای خویش را بیند که آنجاست ۷
هزاران درگشاید هر زمانی
زهر دو ظاهرش گردد جهانی ۸
ولی در هر جهان از مرد و زن او
نه بیند جز خدای خویشتن او ۹
دوعالم را تمّنای وصالست
ولیک آن جمله سودای محالست ۱۰
نه هر کس را رسد بوئی از آنجا
نه هر چوگان زند گوئی از آنجا ۱۱
دلی باید ز حق ترسان و بریان
زبانی از رهش پُرسان و ترسان ۱۲
ترا گر با توئی آنست پیشه
که میترسی و میپُرسی همیشه ۱۳
نهادت جمله این اندیشه گیرد
همه شهر دلت این پیشه گیرد ۱۴
که تا یک لحظه بوی آن توان برد
ولیکن از مشام جان توان برد ۱۵
ترا عمر حقیقی آن زمانست
که جانت در حضور دلستانست ۱۶
وگر عمر تو بیرون زین حسابست
بهر دم در حسابت صد حجابست ۱۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.