حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۶۰ - ما سر بر آستان در یار می نهیم
ما سر بر آستان در یار می نهیم قدسی مشهدی : مثنویها
شمارهٔ ۵ - مشکلات راه کشمیر و کوه پیرپنجال
به کشمیر اعتقاد ما درست است شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - تا جان دارم به می خوری می کوشم
تا جان دارم به می خوری می کوشم مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۴۵ - من آن نیم که تو دیدی، چو بینیام نشناسی
من آن نِیَم که تو دیدی، چو بینیاَم نَشِناسی صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۳ - تا شدم از گردش چشم تو مست
تا شدم از گردش چشم تو مست انوری : غزلیات
غزل ۲۶۸ - جانا به کمال صورتیای
جانا به کمال صورتیای وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۸۱ - سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰ - صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب امیر معزی : رباعیات
شماره ۷۰ - چون شاه سرای پرده بر هامون زد
چون شاه سرای پرده بر هامون زد حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۴ - و له ایضا
بیا که درد مرا از لب تو درمان است نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۱۷ - ملک گفت که از کیاست ودانش بومان شمتی بازگوی. گفت:در میان ایشان هیچ زیرکی ندیدم، مگر آنکه بکشتن من اشارت میکرد و ایشان رای او را ضعیف میپنداشتند، ونص
ملک گفت که از کیاست ودانش بومان شمتی بازگوی. گفت:در میان ایشان هیچ زیرکی ندیدم، مگر آنکه بکشتن من اشارت میکرد و ایشان رای او را ضعیف میپنداشتند، ونصایح او را بسمع قبول اصغا نفرمودند، و این قدر تامل نکردند که من در میان قوم خویش منزلت شریف داشتم و باندک خردی موسوم بودم،ناگاه مکری اندیشم و فرصت غدری یابم. نه بعقل خویش این بدانستند و نه از ناصحان قبول کردند، و نه اسرار خود از من بپوشیدند. و گویند «پادشاهان را در تحصین خزاین اسرار احتیاط هرچه تمامتر فرض است، خاصه از دوستان نومید و دشمنان هراسان. » صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۵۰ - گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد
گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - مریز بی گنهم خون که جست و جویی
مریز بی گنهم خون که جست و جویی سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۵ - آب ارچه نمیرود به جویم با تو
آب ارچه نمیرود به جویم با تو هجویری : بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم
اما الحکیمیّة
تولّا حکیمیان به ابی عبداللّه محمدبن علی حکیم الترمذی رضی اللّه عنه کنند. وی یکی از ائمهٔ وقت بود اندر جملهٔ علوم ظاهری و باطنی و وی را تصانیف و نکت بسیار است و قاعدهٔ سخن و طریقش بر ولایت بود و عبارت از حقیقت آن کردی و از درجات اولیا و مراعات ترتیب آن و او خود علی حِدَه بحری است بیکرانه با عجوبات بسیار. صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۹۵ - جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۵۰ - چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم مولوی : غزلیات
غزل ۴۵۳ - بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
بُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۷۸ - فضیلت توکل
بدان که خدای تعالی همه را به توکل فرمود و آن شرط ایمان کرد و گفت، «و علی الله فتوکل ان کنتم مومنین» و گفت، «خدای تعالی متوکلان را دوست دارد، ان الله یحب المتوکلین» و گفت، «هرکه بر وی توکل کند بسنده است، و من یتوکل علی الله فهو حسبه» و گفت، «به خدای بسنده است بنده خود را؟ الیس الله بکاف عبده» و چنین آیات بسیار است. و رسول (ص) گفت، «امتها را به من نمودند. امت خویش را دیدم که کوه و بیابان از ایشان پر بود. عجب داشتم از بسیاری ایشان و شاد شدم. مرا گفتند: خشنود شدی؟ گفتم: شدم. گفتند: با این به هم هفتاد هزار در بهشت شوند بی حساب. گفتند: آن کیند؟ گفت آنها که کارها را بر افسون و داغ و فال نکنند، ولکن جز برای خدای تعالی اعتماد و توکل نکنند». پس عکاشه برخاست و گفت، «یا رسول الله دعا کن تا مرا از ایشان کند». گفت، «بارخدایا وی را از ایشان کن». دیگری برپای خاست و همین دعا خواست، گفت، «سبقک بها عکاشه، یعنی عکاشه سبق برد». واعظ قزوینی : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - تجدید مطلع
دی رفت و، شد ز بند یخ آزاد روزگار
شماره ۱۶۰ - ما سر بر آستان در یار می نهیم
ما سر بر آستان در یار می نهیم قدسی مشهدی : مثنویها
شمارهٔ ۵ - مشکلات راه کشمیر و کوه پیرپنجال
به کشمیر اعتقاد ما درست است شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - تا جان دارم به می خوری می کوشم
تا جان دارم به می خوری می کوشم مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۴۵ - من آن نیم که تو دیدی، چو بینیام نشناسی
من آن نِیَم که تو دیدی، چو بینیاَم نَشِناسی صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۳ - تا شدم از گردش چشم تو مست
تا شدم از گردش چشم تو مست انوری : غزلیات
غزل ۲۶۸ - جانا به کمال صورتیای
جانا به کمال صورتیای وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۸۱ - سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۰ - صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب
صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لب امیر معزی : رباعیات
شماره ۷۰ - چون شاه سرای پرده بر هامون زد
چون شاه سرای پرده بر هامون زد حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۴ - و له ایضا
بیا که درد مرا از لب تو درمان است نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۱۷ - ملک گفت که از کیاست ودانش بومان شمتی بازگوی. گفت:در میان ایشان هیچ زیرکی ندیدم، مگر آنکه بکشتن من اشارت میکرد و ایشان رای او را ضعیف میپنداشتند، ونص
ملک گفت که از کیاست ودانش بومان شمتی بازگوی. گفت:در میان ایشان هیچ زیرکی ندیدم، مگر آنکه بکشتن من اشارت میکرد و ایشان رای او را ضعیف میپنداشتند، ونصایح او را بسمع قبول اصغا نفرمودند، و این قدر تامل نکردند که من در میان قوم خویش منزلت شریف داشتم و باندک خردی موسوم بودم،ناگاه مکری اندیشم و فرصت غدری یابم. نه بعقل خویش این بدانستند و نه از ناصحان قبول کردند، و نه اسرار خود از من بپوشیدند. و گویند «پادشاهان را در تحصین خزاین اسرار احتیاط هرچه تمامتر فرض است، خاصه از دوستان نومید و دشمنان هراسان. » صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۵۰ - گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد
گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۴۰ - مریز بی گنهم خون که جست و جویی
مریز بی گنهم خون که جست و جویی سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۳۵ - آب ارچه نمیرود به جویم با تو
آب ارچه نمیرود به جویم با تو هجویری : بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم
اما الحکیمیّة
تولّا حکیمیان به ابی عبداللّه محمدبن علی حکیم الترمذی رضی اللّه عنه کنند. وی یکی از ائمهٔ وقت بود اندر جملهٔ علوم ظاهری و باطنی و وی را تصانیف و نکت بسیار است و قاعدهٔ سخن و طریقش بر ولایت بود و عبارت از حقیقت آن کردی و از درجات اولیا و مراعات ترتیب آن و او خود علی حِدَه بحری است بیکرانه با عجوبات بسیار. صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۹۵ - جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا
جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۵۰ - چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم مولوی : غزلیات
غزل ۴۵۳ - بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
بُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۷۸ - فضیلت توکل
بدان که خدای تعالی همه را به توکل فرمود و آن شرط ایمان کرد و گفت، «و علی الله فتوکل ان کنتم مومنین» و گفت، «خدای تعالی متوکلان را دوست دارد، ان الله یحب المتوکلین» و گفت، «هرکه بر وی توکل کند بسنده است، و من یتوکل علی الله فهو حسبه» و گفت، «به خدای بسنده است بنده خود را؟ الیس الله بکاف عبده» و چنین آیات بسیار است. و رسول (ص) گفت، «امتها را به من نمودند. امت خویش را دیدم که کوه و بیابان از ایشان پر بود. عجب داشتم از بسیاری ایشان و شاد شدم. مرا گفتند: خشنود شدی؟ گفتم: شدم. گفتند: با این به هم هفتاد هزار در بهشت شوند بی حساب. گفتند: آن کیند؟ گفت آنها که کارها را بر افسون و داغ و فال نکنند، ولکن جز برای خدای تعالی اعتماد و توکل نکنند». پس عکاشه برخاست و گفت، «یا رسول الله دعا کن تا مرا از ایشان کند». گفت، «بارخدایا وی را از ایشان کن». دیگری برپای خاست و همین دعا خواست، گفت، «سبقک بها عکاشه، یعنی عکاشه سبق برد». واعظ قزوینی : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - تجدید مطلع
دی رفت و، شد ز بند یخ آزاد روزگار