خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از جدایی و دوری از معشوق شکایت میکند. او شبهای تاریک و بیروشنی را بدون حضور معشوق توصیف میکند و از نبود آرامش و امنیت در غیاب او سخن میگوید. شاعر همچنین به تأثیر منی و کبر در ایجاد حجاب بین خود و معشوق اشاره میکند و از بیقراری دل در کف معشوق میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۵۳ - بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
بُد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
شمع و سَماع و مَجْلِسِ ما چاشْنی نداشت ۱
شب در شِکَنْجه بودم و جُرمی نرفته بود
در حَبْس بود این دل و دلْ دادنی نداشت ۲
ای آن کِه ایمِن است جهان در پَناهِ تو
مَهْ نیز بیلِقایِ تو شب ایمِنی نداشت ۳
کِبْر و مَنیِّ خَلْق حجابِ تو میشود
در سایه بود از تو کسی کو مَنی نداشت ۴
دل در کَفِ تو از تو ولیکِن زِ شَرمِ تو
سیماب وار بر کَفِ تو ساکنی نداشت ۵
شمع و سَماع و مَجْلِسِ ما چاشْنی نداشت ۱
شب در شِکَنْجه بودم و جُرمی نرفته بود
در حَبْس بود این دل و دلْ دادنی نداشت ۲
ای آن کِه ایمِن است جهان در پَناهِ تو
مَهْ نیز بیلِقایِ تو شب ایمِنی نداشت ۳
کِبْر و مَنیِّ خَلْق حجابِ تو میشود
در سایه بود از تو کسی کو مَنی نداشت ۴
دل در کَفِ تو از تو ولیکِن زِ شَرمِ تو
سیماب وار بر کَفِ تو ساکنی نداشت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۲ - ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
گوهر بعدی:غزل ۴۵۴ - جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.