خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن به رابطه‌ی پیچیده‌ی بین جسم و جان می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه جان از جسم جدا می‌شود و به سوی حقیقت پرواز می‌کند، در حالی که جسم در زمین باقی می‌ماند. همچنین، به موضوع مرگ و جدایی از جهان مادی اشاره می‌کند و این که هیچ‌کس از این جهان نرفته است که بتواند از آن بازگردد.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ و جدایی جسم و روح ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و پیچیده باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۵۴ - جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت

جانْ سویِ جسم آمد و تَنْ سویِ جان نرفت
وان سو که تیر رفت حقیقتْ کَمان نرفت ۱

جانْ چُست شُد که تا بِپَرَد وین تَنِ گِران
هم در زمین فروشُد و بر آسْمان نرفت ۲

جانْ میزبانِ تَن شُد در خانهٔ گِلین
تنْ خانه دوست بود که با میزبان نرفت ۳

در وحشتی بِمانْد که تَن را گُمان نَبود
جان رفت جانِبی که بدان جا گُمان نرفت ۴

پایانْ فِراق بین که جهان آمد این جهان
اَنْدَر جهان کِه دید کسی کَزْ جهان نرفت؟ ۵

مَرگَت گِلو بگیرد تو خیره سَر شوی
گویی رَسول نامَد وین را بَیان نرفت ۶

در هر دَهان که آب از آزادی‌اَم گُشاد
در گورِ هیچ مور وِرا در دَهان نرفت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۵۳ - بد دوش بی‌تو تیره شب و روشنی نداشت
گوهر بعدی:غزل ۴۵۵ - آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.