خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج ناشی از فراق و عشق بیپاسخ است. شاعر از درد محبت که درمانناپذیر است سخن میگوید و از این که هیچ کس به دل رمیدهاش توجهی ندارد، شکایت میکند. او از معشوق میخواهد که بازگردد، زیرا هیچ کس جز او یار و یاورش نیست.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات عشق و فراق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۸۱ - سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
تا زندهام چو شمع ازینم گزیر نیست ۱
هر درد را که مینگری هست چارهای
درد محبت است که درمان پذیر نیست ۲
هیچ از دل رمیده ما کس نشان نداد
پیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست ۳
بر من کمان مکش، که از آن غمزهام هلاک
بازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست ۴
رفتی و از فراق تو از پا درآمدم
باز آ که جز تو هیچکسم دستگیر نیست ۵
سهلست اگر گهی گذرد در ضمیر تو
وحشی که جز تو هیچکسش در ضمیر نیست ۶
تا زندهام چو شمع ازینم گزیر نیست ۱
هر درد را که مینگری هست چارهای
درد محبت است که درمان پذیر نیست ۲
هیچ از دل رمیده ما کس نشان نداد
پیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست ۳
بر من کمان مکش، که از آن غمزهام هلاک
بازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست ۴
رفتی و از فراق تو از پا درآمدم
باز آ که جز تو هیچکسم دستگیر نیست ۵
سهلست اگر گهی گذرد در ضمیر تو
وحشی که جز تو هیچکسش در ضمیر نیست ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۰ - وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
گوهر بعدی:غزل ۸۲ - کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.