خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات شاعر نسبت به ناامیدی و بیوفایی در عشق است. شاعر از غم و اندوه خود میگوید و اشاره میکند که شادی و اعتماد در زندگی او وجود ندارد. او از بیوفایی و عهدشکنی دیگران شکایت میکند و احساس میکند که در دنیای عشق، عدالت و داد وجود ندارد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند بیوفایی و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۸۰ - وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست ۱
غم میفرست لیک به اندازه می فرست
یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست ۲
جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق
هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست ۳
ای بیوفا برو که بر این عهدهای سست
نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست ۴
رو، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد
ما را به خاطر است، تو را گر به یاد نیست ۵
بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست ۱
غم میفرست لیک به اندازه می فرست
یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست ۲
جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق
هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست ۳
ای بیوفا برو که بر این عهدهای سست
نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست ۴
رو، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد
ما را به خاطر است، تو را گر به یاد نیست ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۹ - مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
گوهر بعدی:غزل ۸۱ - سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.